تبليغاتX
استاده ام چو شمع
استاده ام چو شمع

مجمع وبلاگنویسان اصلاح طلب آذربایجان غربی

دلتنگی

 

دکتر فریبا بشیری

سالهای 52-51 بود من محصل بودم .

 کتاب خوب، ارزش زیادی داشت.

یادمه برای اینکه یک کتاب فیزیک خوب از معلمم بگیرم ،چه کارهایی که  نکردم .....

من عاشق فیزیک بودم (چیزی که ژنیتیکی به بچه هایم هم رسیده ) امابه جرم دختر بودن و نبود رشته ریاضی در تنها دبیرستان  دخترانه شهر اقامتم، ، نتوانستم در این رشته ، تحصیل کنم.

 این هم یکی از محرومیتهایی بود  که به جرم جنسیت باید تحمل میکردیم و حالا هم به نوعی دیگر تحمل می کنند.

 هر چند دخترها با پشتکار و انگیزه بالای خود در بسیاری از مواقع مشکلات را بخوبی جبران میکنند .

من هم مجبور شدم روزانه رشته تجربی بخوانم و غیر رسمی رشته ریاضی را هم ادامه دهم ............

بگذریم.....

داشتم از کتاب خوب می نوشتم .به سختی می توانستیم کتاب خوب برا خواندن گیر بیاوریم .و اگر هم پیدا می کردیم به مشکل جایی برای خواندنش می یافتیم .

دوستی متدین و اهل مطالعه  از این علاقه من  مطلع شده بود . یک روز دیدم کتابی بصورت پلی کپی برایم آورد و شفارش کرد کسی از این ارتباط اطلاع پیدا نکند. 

 کتاب نوشته علی شریعتی بود . بنام « فاطمه فاطمه است »

از خواندنش بسیار لذت بردم و معتاد کتابهای شریعتی شدم.زیبا و مظلوم می نوشت و هنوز هم مظلوم است ...؟

یادش بخیر و روحش شاد

ادامه مطلب

نوشته شده توسط ؛ عضو مجمع ، در یکشنبه دوم تیر 1387 | موضوع:
برای آقای انصاری
 

آقای جمشید انصاری آخرین استاندار دولت اصلاحات در آذربایجان غربی و نماینده مردم زنجان در مجلس هشتم اواخر هفته گذشته میهمان مردم آذربایجان غربی- که به قول خودشان مهمترین دوران زندگی و فعالیتشان در کنار آنها سپری شده است - بود.ارتباط آقای انصاری با مردم آذربایجان غربی مشفقانه ،ریشه ای،تاریخی و عمیق است به نحوی که مکررا" اعلام کرده اند خود را شهروند ارمیه ای نیز می دانند.

در این دو روزی که آقای انصاری در ارومیه بود جلسات و دیدار های متعددی با دوستان همفکر برگزار شد."وضعیت مجلس هشتم" ، "افقهای پیش روی اصلاح طلبان برای انتخابات ریاست جمهوری"و "بازخوانی تجربه زنجان در انتخابات مجلس هشتم" به عنوان یک مدل برای انسجام حداکثری اصلاح طلبان از جمله محوری ترین مباحثی بود که در این جلسات در راستای "تحلیل شرایط" مطرح گردید.

علاوه بر توانمندیها و ویژگیهای شخصی در ارائه تحلیل،نزدیکی به آقای خاتمی به عنوان یکی از معتمدترترین و مورد وثوق ترین افراد به ایشان و موقعیت خاص در بنیاد باران و نیز شورای سیاستگذاری اصلاح طلبان کشور باعث شده بود که حضور آقای انصاری در ارومیه و مباحث مطرح شده از توجه و استقبال خاصی برخوردار گردد.

برای من و شاید بسیاری از دوستان دیگر تجدید دیدار با آقای انصاری با نوعی حسرت نیز آمیخته است.حقیقت موضوع این است که آقای انصاری- فارغ از هر نوع پیش داوری ذهنی و سیاسی- به معنای واقعی کلمه یکی از مدیران کارآمد،نخبه و توانمند تمام عیار کشور محسوب می شود.این موضوعی نیست که فقط از طرف دوستان ایشان مطرح شود بلکه رقبای سیاسی آقای انصاری نیز به این واقعیت اذعان دارند.امروز از تلاشهای مشفقانه آقای انصاری برای تغییر نوع نگاه سنتی به اولویت محوریت توسعه استان و نیز پیگیری های ارزنده و در خور تحسین ایشان برای شروع و تکمیل زیرساختهای اقتصادی،صنعتی ،علمی و فرهنگی در محافل کارشناسی(به ویژه در سازمان منحله مدیریت و برنامه ریزی!) و مجامع علمی و صنعتی به نیکی یاد می شود.

برای ما که در سازمان مدیریت و برنامه ریزی بودیم دوره حضور آقای انصاری به عنوان استاندار آذربایجان غربی تاثیرگذارترین و خاطره انگیز ترین مقطع محسوب می شود.اشراف کامل ایشان به حوزه وظایف سازمان مدیریت و برنامه ریزی و اعتقاد ایشان به رسالت آن سازمان باعث شده بود ارتباط تعالی بخش،نتیجه گرا ،هدفمند و افتخارآمیزی بین ایشان و مجموعه بدنه کارشناسی سازمان شکل بگیرد.آقای انصاری در عین حال که مدیری توانمند بود نشان داد که روشنفکری دردمند و تحلیل گر نیز هست.سخنرانی به یاد ماندنی در جمع کارشناسان سازمان مدیریت و برنامه ریزی(که در ماه های آغازین حضور در مسئولیت استان برگزار گردید) ، اهتمام شایسته و مسئولانه برای تنظیم سند برنامه چهارم توسعه استان همراه با حساسیت های خاص و منحصر به فرد در خصوص تنظیم ادبیات موضوعی آن سند و ارائه مقاله عالمانه و البته متهورانه در همایش مشروطیت و نیز چند سخنرانی در مراسمهای تودیع از جمله مواردی است که همیشه ذهن مرا به جامعیت آقای انصاری معطوف می کند.

برای آقای انصاری آرزوی سربلندی و موفقیت می کنم و امیدوارم منش و مشی فکری و مدیریتی او در عرصه اجرایی کشور به یک قاعده تبدیل شود.  

یاد دکتر گودرز صادقی  رییس سابق دانشگاه ارومیه نیز به خیر که گفته بود:

" دلمان لک زد ولی ذره ای از عوامی و عوام زدگی و عوام فریبی را در این مدیر مادرزاد ندیدیم که ندیدیم.ادبیات و تاریخ آذربایجان را ازبر بود و به آن عشق می ورزید،... به دانش نو مسلط بود ولی از معلومات دینی و تاریخ اسلام خبر داشت... اقتدار بسیار بالایی داشت بدون آنکه نظامی گونه رفتار کند و مهربان بود بدون آنکه قصد مریدیابی داشته باشد. تلاشش در جهت توسعه فرهنگی و علمی استان قابل ستایش بود و اگر نبود تلاش و همکاری او،دانشگاه صنعتی ارومیه تأسیس نمی شد و دانشگاه ارومیه به اهدافش در شهرستانهای دیگر استان نمی رسید.احترامی که به او داشتیم از پست دولتیش ناشی نمی شد و از همین رو همین الان هم که می بینمش انگار هنوز استاندار ماست.

 پافشاری بر سربلندی ایران بزرگ با حفظ احترام و حقوق حقه اقلیتهای قومی، پایبندی به دستورات شرعی در عین اعتقاد به دموکراسی و رعایت حقوق بشر و آزادیهای فردی و اجتماعی، اشراف کامل به عملکرد مدیران دستگاههای اجرائی بدون دخالت در حوزه اقتدار و در نتیجه تضعیف آنان، حفظ اصول اصلاح طلبانه در کنار بها دادن به نظرات و شخصیت نیروهای مخالف... همگی در وجود آقای انصاری جمع شده بود.

امثال آقای جمشید انصاری در این کشور زیاد نیستند. وقتی که اینگونه افراد به جبر روزگار در میانه راه پست خود را به افراد دیگری می سپارند جا دارد برای نفرات بعدی دلسوزی کرد. روشنفکرانی چون انصاری یا نباید در مدیریت وارد شوند و یا اگر وارد شدند جایشان را باید با افرادی که همطراز آنان هستند پر کرد تا کم نیاورند. انصاری و امثال او سطح توقع جامعه و نخبگان را از دستگاه اجرائی آنچنان بالا می برند که کمتر افرادی می توانند خلأ وجودشان را پر کنند."

 

 

انصاری در ارومیه/خرداد 88

دوستان من: آقای جمشید انصاری/دکتر گودرز صادقی

سیاست ،اخلاق و دانشگاه صنعتی ارومیه /ناصرحضرتی

انصاری:مجلس هفتم جايگاه نظارتي مجلس را خدشه‌دار كرده است/سوتک گلو

 

نوشته شده توسط ؛ عضو مجمع ، در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 | موضوع:
انصاری در ارومیه

خرداد 88: مهندس جمشید انصاری نماینده مردم زنجان در مجلس شورای اسلامی و آخرین استاندار دوران اصلاحات در آذربایجان غربی اواخر هفته گذشته سفری به ارومیه داشته است. انصاری ضمن دیدار با سران جبهه اصلاحات در استان و مدیران ارشد دولت گذشته به ارزیابی وضعیت اصلاح طلبان در انتخابات اخیر مجلس پرداخته و بر حفظ و آمادگی نیروهای فعال اصلاح طلب برای انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۸۸ تاکید نموده است.

نوشته شده توسط ؛ عضو مجمع ، در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 | موضوع:
چرا حاج دکتر محمود احمدی نژاد را بر نمی تابید؟!

هادی عابدی: آخرش ما نفهمیدیم چرا تا زمانی که آقایان سر کارند، دایم به به و چه چه از پیشرفت و توسعه و موفقیت در حوزه مدیریتشان سر می دهند، ولی تا رئیس جمهور عزیزتر از جانمان اقدام به تغییر آقایان با یک آقایان دیگرشان می کند، داد و هوارشان بلند می شود که فلان است و بهمان است! اگر آقایان راست می گویند چرا در طول زمان تصدیشان اعتراضی نمی کردند؟ اصلاً من یک سوال اساسی دارم، حضرات وقتی می خواستند متصدی یک وزارت خانه ای در دولت شوند، مگر به ویترین آن نگاه نکرده بودند تا بدانند در چه ساختاری و تحت لوای چه مدیری قرار است انجام وظیفه کنند؟ اگر دیده بودند و می دانستند که اینجا کجاست و رئیس چه کسی است، قطعاً باید این را نیز می دانستند که آخر راه به کجا ختم می شود، پس در این صورت بفرمایند با این اوصاف چرا قبول مسئولیت کردند؟! اگر پاسخ آقایان این است که خیر به ویترین توجه نکرده بودند و همین طوری باری به هر جهت وارد کارزار شده بودند، جای این سوال باقی است که خوب، آقا جان چرا از اول چشمهاتان را خوب باز نکردید؟ مگر آدم همین طوری وظیفه خطیر نوکری مردم را به عهده می گیرد؟ مگر مردم مسخره شما هستند؟ آقای وزیر سابق اقتصاد، آن روز که رئیس جمهور بسیار محترم و بسیار عزیزمان ( تا کور شود هر آنکس که نتواند دید) به صورت دستوری اقدام به کاهش نرخ سود بانکی کرد، چرا هیچ اعتراضی نکردید؟ یا اینکه شما، آقای وزیر تازه سابق کشور، از کی متوجه  شدیدکه کشور به صورت کارشناسی اداره نمی شود؟ ما که از اول وضعیت را همین طوری که هست می دیدیم و از اوضاع هم تا دلتان بخواهد راضی هستیم، فقط ای کاش یک کمی قیمت ارزاق عمومی بیشتر می شد، کمی هم قیمت مسکن مثلاً دو برابر حال حاضر می شد، یک جوری هم می شد که بعضی از این رسانه های منتقد دولت کمتر حرف می زدند، یک راهی هم پیدا می شد که این تعداد از نمایندگان اصلاح طلب که چشم دیدشان را ندارم به مجلس راه پیدا نمی کردند، در غیر این صورت تحت سیاستگذاریهای خردمندانه حاج دکتر محمود احمدی نژاد جای هیچ نگرانی دیگری نیست، راستی بد نیست برخی از وزرایی که احتمالاً با ایشان مخالفت می کنند و اصولاً تا به حال نتوانسته اند خود را با تصمیمات تیزهوشانه رئیس جمهور محبوب هماهنگ سازند نیز در فرصت باقی از عمر دولت نهم کنار گذاشته شوند تا همگان بدانند اینجا کجاست و رئیس چه کسی است.

اصلاً، آقای وزیر تازه سابق کشور، اگر قرار بود امور کشور آنگونه که شما می گوئید با کارشناسی صورت بگیرد، دیگر چه نیازی بود اصولگرایان با رایحه خوش سر کار بیایند؟! خوب در آن صورت می گذاشتیم همان اصلاح طلبان بر سر کار باقی بمانند دیگر. نکند خدای ناکرده شما هم به این نتیجه رسیده اید که روش اصلاح طلبان در اداره کشور درست تر بوده؟! البته این را نیز بگویم قطعاً تصمیماتی که حاج دکتر محمود احمدی نژاد اتخاذ می کنند براساس کارشناسی های لازم صورت می گیرد که صدالبته از دکترین خاصی هم پیروی می کند، فقط چون روش آن خیلی پیچیده است نه می توان آن را توضیح داد و نه اگر توضیح داده شود کسی از آن سر در می آورد.

نوشته شده توسط ؛ عضو مجمع ، در پنجشنبه دوم خرداد 1387 | موضوع:
دوم خرداد در ارومیه

احمد رضایی: مردم استان آذربایجان غربی نقش منحصر به فردی در خلق حماسه دوم خرداد داشته اند. رای بیش از هفتاد درصدی مردم این خطه بر محمد خاتمی نشان از علاقه آذربایجان بر تغییر و اصلاح بود. شور و هیجان ستاد انتخاباتی خاتمی هنوز هم نقل مجالس خاطره گویی است. سفر خاتمی با آن اتوبوس معروف و سخنرانی اش در مسجد اعظم ارومیه تصاویر ماندگاری در اذهان فعالین اصلاح طلب استان و مردم ارومیه داشته و دارد.

دوم خرداد با همه وسع و عظمتش ارمغان جالبی برای استان ما نداشته است!! هنگامی که علی محمد غریبانی استاندار دولت اصلاحات گشت گویی آب سردی بر آتش جوشان و خروشان این مردم ریخته شد. غریبانی جز تفرقه، نفاق و گسست نیروها چیزی برایمان به ارمغان نیاورد. هفته قبل دیداری با مصطفی تاجزاده داشتم به او گفتم آقای تاج زاده! در حق استان ما جفا کردید..! فردی از طرف شما به عنوان استاندار آذربایجان غربی منصوب شده بود که آمدنش ریشه اصلاح طلبی در استان خشکاند.. او نیز تلویحا این اشتباه را پذیرفت!

دوم خرداد اما محدود به غریبانی نبود و روزهای خوب و عملکردهای ارزشمندی نیز داشت. جمشید انصاری نماینده شایسته ای از دولت اصلاحات در استان ما بود هر چند او نیز برخوردهای خشکی با افکار عمومی و بدنه اداری استان داشت لیکن کارنامه او قابل دفاع و در خور تحسین می باشد.

خرداد ۸۸ نزدیک است. اصلاحات در پارلمان هشتم کارنامه قابل توجهی نداشت. بانیان اصلاحات در انتخابان اخیر ضعیف و سست بنیاد بودند. شاید تجارب بدست آمده از لزوم تجدید نظر در ساختارها و تعویض اشخاص حکایت داشته باشد. شاید اگر خاتمی بیاید قهوه چیان پس از مدتها دوری دوباره بازگردد، شاید..

نوشته شده توسط ؛ عضو مجمع ، در پنجشنبه دوم خرداد 1387 | موضوع:
یاد ایام

ناصر حضرتی: این روزها ایام خاطره انگیز و غرور آفرینی برای ملت بزرگ ایران است،آزادی خرمشهر و دوم خرداد یک وجه مشترک دارند: هردو حماسه نام گرفته اند.

 دوم خرداد:

در دوم خرداد ۷۶ سید محمد خاتمی که با وعده "فردای بهتری برای ایران اسلامی" در عرصه انتخابات ریاست جمهوری حاضر شده بود،در اوج ناباوری و با اکثریت آرا به پیروزی رسید.بخشی از ارکان قدرت تلاش می کردند یا حداقل دوست داشتند رقیب او پیروز گردد.در این اوضاع برد اصلاح طلبان حتی برای خودشان نیز قابل تصور نبود.عظمت حضور مردم در پای صندوق های رای به اندازه ای بود که مقام  رهبری از آن روز به عنوان "حماسه" یادکردند.

خاتمی ۸ سال رئیس جمهور ماند.اتفاقات تلخ و شیرین بسیاری در آن سالها رخ داد که اکنون مجال پرداختن به آنها نیست.شاید به همان میزان که بحران آفرینی ها سد راه شد،عدم سازماندهی تشکیلاتی و نداشتن استراتژی به همراه غفلت از لایه های زیرین اجتماع نیز به فرایند اصلاحات ضربه زد.

اکنون ورق به گونه دیگری رقم خورده است.اصولگرایان به صورت تقریبا" یکدست در ارکان مهم حاکمیت جای گرفته اند.اما رادیکالیسمی که از دل اصولگرایی سر برآورده و به اقتدار گرایی منتهی شده چنان قاعده بازی را به هم ریخته که حتی محافظه کاران سنتی جناح راست نیز از آنچه گذشت و می گذرد بیمناک شده اند.علاوه بر مسائل داخلی،عرصه روابط بین الملل نیز به چالشهای اساسی و بی سابقه دچار گردیده است.

اکنون در چرایی این موارد سخنی نمی گوییم اما بی تردیداصلاحات راه بی بدیل این نظام برای رهایی ازچالش هاست.گزینه برون شویی که فرصت نوزایی"جمهوری اسلامی ایران" را فراهم می آورد.محافظه کاران نیز چه بخواهند و چه نخواهند آنجا که اقتضاء می کند قدم در همان راهی می گذارند که خود،اصلاح طلبان را از ورود به آن نهی می کردند و برسر آن غوغا به راه می انداختند.از وعده های انتخاباتی گرفته تا آنچه که اکنون در بحث مذاکره مطرح است مشحون از مصادیق این موضوع است.گو اینکه گفتمان اصلاح طلبی خوب و ضروری است اما عواید آن نبایدبه نام اصلاح طلبان ثبت شود!

کسانی که از انبوه هزینه های "انقلاب" آگاهی دارند هیچگاه آن را به اصلاحات ترجیح نخواهند داد.چه که حکمرانی خوب فقط در مسیر اصلاحات به دست خواهد آمد.فرو کوفتن اصلاحات و اصلاح طلبان از یک سو و کامجویی از دستاوردهای آن چیزی نیست که بتوان از آن دفاع کرد.کسانی که از پایان اصلاحات سخن می گویند باید به الزامات گفته خود نیز توجه داشته باشند که اگر داربست اصلاحات در یک نظام بریزد اتفاقات ناخوشایندی رخ خواهد داد.اصلاح طلبان تلاش می کنند این دار بست پابرجا بماند.برهمین اساس با تما م توان و با انگیزه ای بیشتر درعرصه حضور خواهند یافت.

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار                          که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

سوم خرداد:

       سوم خرداد ۶۱ یاد آور باز پس گیری خرمشهر از دشمن متجاوز به ایران اسلامی است.پیروزی در  مقابل دشمنی که ساز و برگ نظامیش محل قیاسی با توان نظامی ما نداشت با محاسبات مرسوم نظامی دور از ذهن تصور می شد.از طرف دیگر اختلافات داخلی نیز در مرحله حساسی قرار گرفته بود.اما پایمردی و غیرت زنان و مردان بی ادعا پیروزی بزرگی را رقم زد،آنچنان که به حق نام"حماسه" گرفت.

خرمشهر آزاد شد و آزادیش را مدیون مردان بزرگی بود که بی اعتنا به غوغای قدرت و ثروت جان در کف نهادند تا ایرانی و ایران اسلامی همچنان سرافراز بماند.دوستی در جایی نوشته بود:"نه اسیر نام و نان شده بودند و نه به میز و مقام چسبیده بودند.آنان غرقه آب گشتند اما به آب آلوده نشدند."

اینک جای خالی آن مردان بی ادعا بیش از هر زمان دیگری احساس می شود.اگرچه همه ما به آن اسطوره های مقاومت می بالیم اما فقدان بزرگمردانی چون مهدی و حمید باکری ،جهان آرا،خرازی ،همت،چمران،بروجردی،کاظمی،صیادشیرازی و هزاران سرمایه انسانی دیگرخلاء پر ناشدنی است.مردانی که اگر امروز بودند اوضاع به گونه ای دیگربود ،"آنان نشان داده بودند برای خود ردایی نمی دوزند و برخوان قدرت نمی نشینند."

به روح بزرگشان درود می فرستیم. یادشان گرامی و همتایانشان بسیار باد.

خوشا چون سرو ایستادنی سبز 

خوشا چون برگها افتادنی  سبز

خوشا چون گل به فصلی،سرخ مردن

خوشا در فصل دیگر ، زادنی سبز     

 

نوشته شده توسط ؛ عضو مجمع ، در پنجشنبه دوم خرداد 1387 | موضوع:
رییس جمهور بعدی کیست ؟
خرداد 88
 

 در طرح نظرسنجی خرداد ۸۸ شرکت کنید.

انتخابات ریاست جمهوری سال آینده برگزار خواهد شد.محافل سیاسی از هم اکنون بحث های زود هنگام خود را آغاز نموده اند.شما به چه کسی رای می دهید و پیش بینی می کنید رییس جمهور بعدی کیست؟

 اظهارات مهم وزیر سابق اطلاعات در گفتگو با اعتماد

دکتر روحانی: انتخابات سال آینده بسیار مهم است

شانس های انتخابات (1)

همه نگاه ها به سوی سید مظلوم

نوشته شده توسط ؛ عضو مجمع ، در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 | موضوع:
تاجزاده: آقای باهنر ترحم نفرمایید باند سعید امامی متلاشی شده است

هر شهروند یا حزب و گروهی برای انجام عمل مناسب سیاسی لازم است بررسی كند كه در چه ساختار ملی و بین‌المللی‌ای به سر می‌برد، چرا كه هر ساختار فرصت‌ها و تهدیدهای ویژه‌ای را ایجاد می‌كند و نیز باید توجه كند كه چه گفتمانی در سطح ملی و بین‌المللی حاكم است و چه ابزارهایی موجود است كه در گذشته وجود نداشته یا با تغییر آرایش نیروهای سیاسی به كمك این ابزارها می‌توان اهداف سیاسی را محقق كرد. با فروپاشی شوروی، نظام بین‌الملل كه دوقطبی بود به نظامی تك‌قطبی تبدیل شد كه آمریكایی‌ها از آن به عنوان نظم نوین جهانی نام می‌برند. به این معنا كه دولت آمریكا پس از فروپاشی شوروی انتظار داشت كشورهای در حال توسعه یكی از سه جواب بله، بله چشم و یا بله چشم فوری را در پاسخ به درخواست‌های آمریكا بگویند، چرا كه در شرایط جدید خود را فعال مایشاء می‌دیدند. در حقیقت در فضای دوقطبی بین‌الملل و جنگ سرد، ‌دولت آمریكا با محدودیت‌های زیادی مواجه بود و در نتیجه شرایط برای احقاق حقوق كشورهای در حال توسعه بیش از نظام تك‌قطبی فراهم بود. روشن است كه هر چه در جهان قدرت، متمركزتر شود امكان تحقق مطالبات دولت‌های مستقل سخت‌تر می‌شود.
حتی در درون یك تشكیلات هم وقتی قدرت متمركز شود امكان اینكه اعضای منتقد وضع موجود، بتوانند از دیدگاه‌ها و حقوق خود دفاع و جایگاه مناسبی داخل آن مجموعه پیدا كنند كمتر از زمانی است كه درون آن تشكیلات قدرت توزیع شود و مدیریت دموكراتیك باشد. بنابراین فروپاشی شوروی یك جنبه مثبت هم داشت. پیش از آن بسیاری از پدیده‌ها، ارزش‌ها و مفاهیمی كه اكنون به گفتمان حاكم جهانی تبدیل شده است زیر حملات شدید ماركسیست- لنینیست‌ها قرار داشت. از دموكراسی گرفته كه دیكتاتوری سرمایه یا نظامی برای فریب توده‌ها خوانده می‌شد تا حقوق بشر و جامعه مدنی، سیستم چندحزبی و رسانه‌های آزاد و مفاهیمی كه جوهره آن به حقوق شهروندان مربوط می‌شد، همگی مفاهیمی بورژوازی خوانده می‌شدند كه برای بزك كردن دیكتاتوری سرمایه و تحمیق توده‌ها جعل شده‌اند. به همین دلیل گفتمان اكثر احزاب سیاسی در ایران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی این نبود كه اگر رژیم شاه ساقط شود و آنان به قدرت برسند یك نظام دموكراتیك و با رعایت حقوق بشر مستقر خواهند كرد. ایده‌آل آنان، استقرار نظامی بسته و انقلابی بود. به هر حال فروپاشی بلوك شرق این تهاجم را از بین برد و دموكراسی و حقوق بشر و پلورالیسم به سرعت به یك گفتمان جهانی تبدیل شد.
آمریكا و دموكراسی
قبل از پیروزی انقلاب در كشورهای در حال توسعه- چه كشورهایی كه در برابر دولت آمریكا موضع داشتند و بعضا جبهه مقاومت تشكیل داده بودند و چه دولت‌هایی كه متحد آمریكا بودند- استبدادی اداره می‌شدند. از منظر غیردموكراتیك بودن و نقض حقوق شهروندان بین رژیم شاه با رژیم حافظ اسد یا سرهنگ قذافی یا فیدل كاسترو تفاوت وجود نداشت. اگرچه این رژیم‌ها در چگونگی به قدرت رسیدن حاكمان و اهداف و پایگاه‌های اجتماعی آنان و دفاع از منافع ملی كشورشان متفاوت بودند. بنابراین نه همسویی با دولت آمریكا و نه ضدیت با آن منجر به استقرار یك نظام دموكراتیك در جهان در حال توسعه نمی‌شد، اما در شرایط امروز چه بخواهیم با دولت آمریكا مقابله كنیم و چه بخواهیم با دولت آن كشور رابطه دوستی و همكاری برقرار كنیم، چاره‌ای جز استقرار دموكراسی نداریم. در حال حاضر انقلابیون ماركسیست نیز در آمریكای لاتین به جای انقلاب‌های خونین با انتخابات به قدرت می‌رسند و با انتخابات هم از قدرت كنار می‌روند. همچنین در تركیه كه عضو ناتو است، روز به روز نفوذ نظامیان در حال كاهش است و انتخابات در آن آزاد و سالم برگزار می‌شود. حتی دولت آمریكا مجبور شده است ظرف مدت كوتاهی از اشغال نظامی، در عراق و افغانستان انتخابات آزاد برگزار كند، در واقع انتخابات آزاد به یك گفتمان جهانی تبدیل شده و این خواست مردم با هر دین و آیین و گرایش و سلیقه‌ای در همه كشورها است یعنی ملت‌ها خواستار این هستند كه بر سرنوشت خود حاكم باشند. در ایران نیز گفتمان غالب، حمایت از دموكراسی است.
یكدست شدن قدرت
اما در ایران پس از پایان دوره اصلاحات و استقرار دولت نهم، ساختار قدرت تغییر كرده كه آن را حكومت یكدست می‌خوانیم. به این مفهوم ساختار قدرت در درون كشور ساختاری تك‌قطبی، عمودی و سلسله‌مراتبی شده است. از نگاه دست‌اندرکاران نیروهای منتقد در این ساختار جایگاه ندارند. اگرچه این نگاه كسانی است كه قدرت را در اختیار دارند. ولی در هر حال ساختار تك‌قطبی محدودیت‌های زیادی را بر نیروها تحمیل و كنش سیاسی را فقط در چارچوب خاصی ممكن می‌كند. در حقیقت به علت حذف اصلاح‌طلبان از یك سو و افزایش قیمت نفت از سوی دیگر، آنان مغرور شده‌اند و ادبیات آنان نیز روز به روز شفاف‌تر و خشن‌تر می‌شود. به طور مثال سخنگوی شورای نگهبان رسما اعلام می‌كند: «علت رد صلاحیت بسیاری از داوطلبان اصلاح‌طلب شركت در تحصن است». جنبه مثبت چنین اعترافی این است كه كسانی كه در طول 20سال پس از رحلت امام (ره) ردصلاحیت شده‌اند، نه به خاطر فساد مالی و اخلاقی و وابستگی به رژیم سابق، بلكه تنها به دلیل مواضع سیاسی آنان بوده و مشخص شد كه رد صلاحیت كنونی نیز صددرصد قانونی نیست. چون در قانون نداریم كه شركت در تحصن موجب رد صلاحیت داوطلبان و تضییع حقوق شهروندان می‌شود. البته از نگاه جریان فوق، تحصن هم خودی و هم غیرخودی دارد، چرا كه در قم علیه دولت آقای خاتمی تحصن كردند و متحصنین نه‌تنها تنبیه نشدند بلكه به وزارت و وكالت هم رسیدند. اصولگراها آن تحصن را عین اسلام می‌خوانند چون علیه دولت آقای خاتمی بود، اما تحصن نمایندگان مجلس ششم را عین كفر ارزیابی می‌كنند چون علیه ردصلاحیت‌ها بود. البته من بارها گفته‌ام ساختارشكن بزرگ، مدافعان ردصلاحیت‌ها هستند چون در حال تبدیل ساختار جمهوری اسلامی به دولت اسلامی‌اند. ساختارشكنی یعنی اینكه جمهوری اسلامی كه قراربود در آن میزان، رای ملت باشد، تبدیل به نظامی شود كه در آن این اصل از میان رفته باشد.
متاسفانه جریان‌های امروز از حمایت اكثریت شهروندان احساس بی‌نیازی می‌كنند و به هشدارها بی‌توجه‌اند. واقعیت تلخ این است كه آنان امروز ادبیاتی به كار می‌برند كه در گذشته هیچگاه به كار نمی‌بردند و به تعارضات و تناقضات آن هم توجه نمی‌كنند. برای نمونه به این سوال جواب نمی‌دهند كه چرا در كنار رد صلاحیت شركت‌كنندگان در تحصن مجلس ششم، كسانی كه در تحصن هم شركت نكرده بودند ردصلاحیت شدند؟ البته هیچگاه به این سوال كه دلیل رد صلاحیت تعداد كثیری از نمایندگان مجلس ششم برای شركت در انتخابات مجلس هفتم چه بود نیز پاسخ داده نشد. در حالی كه آن زمان تحصن مجلس ششم هم برگزار نشده بود. پس معلوم می‌شود تحصن بهانه است. مهم این است كه منتقد وارد مجلس نشود تا مجلس یكدست شود.
جامعه تك‌صدا
ساختار سلسله‌مراتبی و تك‌قطبی نقطه مقابل دموكراسی است. شما بارها شنیده‌اید و جهان دموكرات بیش از دویست سال است كه آن را پذیرفته كه یكی از اركان دموكراسی، تفكیك قوا است. تفكیك قوا این نیست كه ساختمان مجلس از دولت مجزا باشد، بلكه تفكیك قوا یعنی توزیع قوا و توزیع قدرت. هر نظامی كه در آن قدرت در یك كانون متمركز شود، هر چیزی می‌تواند باشد، اما قطعا‌ دموكراسی نخواهد بود. مهم هم نیست كه به نام اسلام باشد یا ماركسیسم. البته در شوروی تفكیك قوا را رد می‌كردند همچنان كه با آزادی احزاب، مطبوعات و اتحادیه‌ها مخالفت می‌كردند و این روش‌ها را فریب توده‌ها می‌خواندند. اما نمی‌شود كشوری بگوید من تفكیك قوا را قبول دارم، ولی با توزیع قدرت مخالفم و چنین قرائتی هیچ جایی در دموكراسی ندارد.
وقتی قدرت در ایران سلسله‌مراتبی و هرم قدرت عمودی شود، اولا به دلیل همه‌كاره بودن دولت و در اختیار داشتن همه درآمدهای نفتی، دولت امكان اعمال تصمیمات خود را مستقل از افكار عمومی دارد و هر چه قیمت نفت افزایش پیدا كند، قدرت و امكانات دولت نیز بیشتر می‌شود و شهروندان قدرت رقابت كمتری با دولت خواهند داشت. ثانیا به علت آنكه جامعه مدنی (در یك جمله یعنی جامعه متشكل) در ایران ضعیف است همین كه قدرت متمركز شود بلافاصله میل به این پیدا می‌كند كه تك‌صدایی در حكومت را به جامعه نیز تعمیم دهد و جامعه را هم تك‌صدا كند.
در تركیه و پاكستان حتی زمانی كه نظامیان كودتا می‌كنند، كابینه در اختیار نظامیان قرار می‌گیرد اما بخش‌های مختلف جامعه مستقل از كودتاگران و نظامیان كار خود را انجام می‌دهند. یعنی احزاب، مطبوعات، شبكه‌های تلویزیونی، اتحادیه‌ها وNGOها به كار خود ادامه می‌دهند و این نكته حائز اهمیتی است.
در 28 مرداد نه تنها دولت دكتر مصدق سقوط كرد، بلكه آزادی هم در ایران ساقط شد. چرا كه وقتی در ایران قدرت متمركز می‌شود به همان دو دلیل مذكور، حقوق و آزادی را شخم می‌زند و هیچ نهاد و نیروی مستقلی را در داخل كشور بر نمی‌تابد و اوج آن سخن هویدا می‌شود كه گفت:«چرا به اعلی‌حضرت می‌گویند شخص اول مملكت. مگر این مملكت شخص دوم و سوم هم دارد.»
یك پرسش و دو استراتژی
بنابراین سوال اساسی این است كه وقتی قدرت متمركز می‌شود چه باید كرد كه جامعه یكصدا نشود؟ در این‌باره دو استراتژی و راه حل ارائه شده است:اول نگاهی كه معتقد است باید اجازه و امكان پیشروی رقیب را تا جایی كه می‌خواهد و می‌تواند به او داد. بعد كه كاملا‌پیشرفت كرد و همه جا را گرفت مقاومت‌ها و اعتراضات آغاز می‌شود، در این زمان باید منتقدان از این فرصت استفاده كنند. نتیجه منطقی این نگاه، راهبرد صبر و انتظار است. طبق این استراتژی باید سكوت كرد و انتخابات را رها كنیم. استراتژی دوم این است كه ما در هر شرایطی كه به سر می‌بریم اجازه ندهیم، طرفداران تك صدایی و روش‌های استبدادی یك گام جلوتر بیایند. باید آنان را هرجا كه هستند متوقف كنیم و سپس در جهت عقب‌نشینی آنان بكوشیم. این استراتژی احتیاج به حضور معترضانه دارد، یعنی در زمانی كه قدرت از شما انتظار «بله چشم فوری» گفتن دارد، شما در صحنه حاضرید اما می‌گویید نه!‌
پشتوانه تاریخی بحث
نكته آخر در مورد دلایل حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات از منظر تاریخی است. با مقایسه وضعیت كنونی با شرایط زمان دكتر مصدق می‌توان گفت: در گذشته انتقاد نمی‌شد كه چرا دكتر مصدق پارلمان را تعطیل كرد. تحلیل عمومی این بود كه چون آن مجلس دكتر مصدق را ساقط می‌كرد، دكتر مصدق كار درستی كرد كه با پیش‌دستی مجلس را منحل كرد. ولی امروز به این نتیجه رسیده‌ایم كه در عالم سیاست آن هم در كشور ما تنها سقوط دولت‌ها مهم نیست، بلكه باید به نحوه سقوط هم توجه داشت. درست است كه طرفداران سیاست‌های انگلستان و آمریكا با همكاری دربار، قصد داشتند به هر شكل دكتر مصدق را ساقط كنند، چه توسط نمایندگان وابسته به خود در مجلس و چه با كودتای نظامی. اما به دلیل تفاوت ساختاری ایران و تركیه بین ساقط شدن دولت توسط مجلس و ساقط شدن توسط كودتا، تفاوت بسیاری است. اگر مجلس دولتی را ساقط كند احتمال اینكه چند سال دیگر آن دولت بازگردد وجود دارد، مهم‌تر آنكه آزادی‌ها به طور كامل از بین نمی‌رود، اما با كودتای نظامی، دولت و جامعه كاملا یكصدا می‌شود و همه دستاوردها و آزادی‌ها از بین می‌رود و در نهایت دخالت خارجی یا انقلاب یا شورش رخ خواهد داد.
به نظر من در مجموع نخبگان سیاسی ایرانی در زمان مشروطه واقع‌بین‌تر از فعالان سیاسی در عصر پیروزی انقلاب اسلامی بودند. دلیل عمده آن این بود كه آنان چه روحانی و چه روشنفكر یك پا در قدرت داشتند و یك پا در جامعه، برخلاف دوره پهلوی‌ها كه تمام نیروها را از عرصه سیاست راندند و همه ضدحكومت شدند و تحلیل اكثر آنان نسبت به حكومت ذهنی شد. به علاوه بسیاری از فعالان تحت تاثیر گفتمان انقلابی ناشی از انقلاب اكتبر روسیه قرار داشتند. در‌هرحال یكی از مهم‌ترین تفاوت‌ها تصور ما از مبارزه بود كه فكر می‌كردیم با سقوط رژیم ستمشاهی امكان ایجاد جامعه و حكومتی را داریم كه در آن ظلم و تباهی و سیاهی وجود نخواهد داشت. همان اتوپیایی كه بعضی اندیشمندان غربی مطرح كرده بودند و همین ناكجاآبادی كه در ادبیات قدیم فارسی بود و ما به آن توجه نداشتیم. یعنی می‌توان جامعه‌ای آباد و آرمانی ترسیم كرد، اما ناكجاست یعنی وجود خارجی نخواهد داشت. به هر رو در دوران مشروطه آخوند خراسانی می‌گفت حكومت اسلامی تنها متعلق به معصوم است و هر كس دنبال آن برود خلاف اسلام حركت كرده است. همچنین تاكید می‌كرد در غیردوره معصوم نسبت حكومت و ظلم مانند نسبت پوست دست به رنگ پوست است، یعنی امكان از بین بردن رنگ پوست بدن با شست و شو نیست. اما بر خلاف انجمن حجتیه دیدگاه وی و اغلب مشروطه‌خواهان این بود كه درست است كه نمی‌توان حكومت بدون ظلم ایجاد كرد اما می‌توان دایره ظلم حاكمان را محدود كرد و وظیفه مسلمانان نیز همین است. بنابراین سیاست یعنی محدود كردن دایره ظلم. از دید علامه نایینی نیز مجلس شورا جبران‌كننده ضعف ما انسان‌های غیرمعصوم در مقابل علم لدنی و عصمت معصوم است. سیاست‌ورزی اصلاح‌طلبانه، مستلزم پیروی از چنین دیدگاهی است.
نتیجه
ما برای اینكه در صحنه حضور داشته باشیم و از طرفی مجیزگوی قدرت هم نشویم، در انتخابات منتقدانه شركت می‌كنیم و ضمن افشای اقدام‌های غیرقانونی می‌كوشیم در درون قدرت ولو به صورت اقلیت حضور داشته باشیم، چرا كه در غیر این صورت اصولگراها تلاش خواهند كرد همه منتقدان را از جامعه مدنی هم حذف كنند. به همین علت از ما می‌خواستند كه در انتخابات شركت نكنیم. دقت كنید تا پیش از یكدست شدن مثالی كه برای جمهوری اسلامی زده می‌شد، تشبیه نظام و دو جریان سیاسی آن به یك پرنده و دو بال آن بود، اما امروز نظام سیاسی را به یك اتوبوس تشبیه می‌كنند كه مردم تنها حق انتخاب یك راننده را دارند و بس. به این ترتیب یك موجود زنده تبدیل به یك موجود مكانیكی می‌شود.
نتیجه چنین دیدگاهی، ادعای آقای باهنر می‌شود كه زنده ماندن اصلاح‌طلبان را نشانه رأفت نظام دانست. هر چند نه آقای باهنر و نه همه اصولگرایان، معادل نظام نیستند بلكه قسمتی از نظام را تشكیل می‌دهند؛ ‌بلكه باید گفت ماندن ما، جلوگیری از خشن شدن فضا ربطی به رأفت آنها ندارد، بلكه چون باند سعید امامی متلاشی شده است این امكان از بین رفته است.
در هر صورت، ما به منظور كاهش هزینه‌ فعالیت‌های سیاسی در میدان حاضر می‌شویم. برخلاف اصولگراها كه معتقدند هزینه فعالیت سیاسی باید آنقدر بالا برود كه یا همه لباس یک شکل بپوشند و یا ویزا بگیرند و به آمریكا بروند. بنابراین ما با حضور خود به جامعه و جهان ثابت می‌كنیم كه رد صلاحیت‌ها و نیز اداره غیركارشناسانه كشور موجب شده است تا مشاركت شهروندان كاهش یابد. ضمن اینكه با صدای بلند اعلام می‌كنیم روش حذف غیرقانونی رقبا و سوء‌استفاده از موقعیت، شبیه حق وتوی آمریكایی‌هاست و مصداق بارز ترجیح منافع گروهی بر منافع ملی به شمار می‌رود. ما اسم استراتژی خود را در زمان یكدست شدن قدرت «حضور معترضانه» گذاشته‌ایم، یعنی برای دفاع از آرمان‌‌های مردم فعالیت می‌كنیم و در انتخابات حاضر می‌شویم و ضمن دفاع از عقاید خود، به رفتارهای غیرقانونی اعتراض می‌كنیم و می‌كوشیم امكان تداوم سیاست‌ورزی در شرایط موجود را حفظ كنیم تا ناامیدی مطلق جامعه را فرا نگیرد و نگاه به خارج از كشور یا روش‌های خشن معطوف نشود. روشن است موفقیت ما در این زمینه به عملكرد اصولگراها نیز بستگی دارد كه چه مقدار غرورسیاسی را كنار بگذارند و به شیوه‌ای عقلانی كشور را اداره كنند.
* متن سخنرانی در جمع اعضای مجمع دانش‌آموختگان ایران اسلامي

نوشته شده توسط ؛ عضو مجمع ، در شنبه سی و یکم فروردین 1387 | موضوع:
آغاز شد....

 

دکتر فریبا بشیری :

سال 86 با همه دلتنگیها و دلخوشی ها سپری شد

سال 87 در میان هیاهوی سفرهای نوروزی ، نتایج عجیب و قابل انتظار انتخابات مجلس ،تورم بی سابقه ، و اخبار خوب و بد داخلی و جهانی آغاز شد .

سال 87 هم به پایان خواهد رسید ! ........

و در این میان آنچه که هرگز به پایان نخواهد رسید ، نمود عملکردهای ما در میان مردم ، افتخار و شرمندگیهای آن در پیش وجدان خودمان و ثبت آن در نزد پروردگار است .

بهار با طراوت و زیباییش کدورتها و ناپاکیها را می شوید و پاک و زیبا می کند .......اما .........حیف که انسانها کمتر از طبیعت درس می گیرند .و اصولاً یادگیری و عبرت آموزی انسانها ضعیف است. و بارها و بارها آزمون و خطا را تکرار می کنند .

تاریخ سالهای  اخیر برای ما تاریخ سازان این قرن روزهای بیاد ماندی و بیان کردنی و افتخار آمیزی داشت.اما تردید دارم با ادامه روند کنونی برای تاریخ سازان فعلی و آینده نیز به همین صورت بماند !......

در کشور ما نیاز به باز سازی فرهنگی و اخلاقی بسیار محسوس است . دروغ ، ظاهرسازی ، عوام فریبی از بدیهیات زمانه  شده است و کودکان و جوانان نیز که یادگیری سریعی دارند، هر انچه را میتراود جذب می کنند .

ارجحیت منافع شخصی و گروهی بر هر منفعت دیگر ،تا بدانجا پیش رفته که ، حتی منافع .....نیز از این قاعده مستثنی نیست . پس چگونه می توان انتظار رعایت قانون ، حقوق دیگران ، و اندیشیدن در خصوص مصالح عمومی را از جوان نیازمند الگو پذیر داشت ؟

اما همواره امید آخرین داشته انسان است که از دست می دهدش ، پس باید امیدوار بود ، تلاش کرد ، و در جهت اصلاح امور و بازسازی فرهنگ ایرانی و  اسلامی همت گمارد .تا شاید در پایان سال 87 اگر عمری بود و توان و امکان نوشتن هنوز فراهم بود ....بتوان نوشته های دلچسب تری نوشت.

نوشته شده توسط ؛ عضو مجمع ، در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 | موضوع:
بزرگترين دزدي اقتصادي تاريخ ايران و موجودات خیالی احمدی نژاد

 

سعید پورحیدر :

رييس جمهوري در سه سال گذشته همواره پرچم مبارزه با فساد را افراشته نگاه داشته است . او يكي ، دو سال پيش از روي كارآمدن به عنوان رييس جمهور، مبارزه با فساد را سرلوحه كارهاي خود قرار داده بود اما در اين مدت اتفاقاتي روي داده كه نتيجه معكوس را در پي داشته است . شعار مبارزه با فساد در عمل منجر به گسترش و تعميق آن به بدترين وضع تاريخي ايران شده است :

1- بزرگترين دزدي اقتصادي تاريخ ايران از سال 83 تاكنون به دليل چند برابر شدن مطالبات معوق بانك ها به وقوع پيوسته است . در اين مدت با ايجاد تسهيلات فراوان و آسان گيري هايي كه توسط مقامات بانكي و دولتي فراهم شد ميزان مطالبات معوق از 500ر3 ميليارد تومان در پايان سال 83 به حدود 15 هزار ميليارد تومان در پايان سال 86 رسيد . استفاده كنندگان از اين مطالبات معوق نظام بانكي كه از توان چشمگيري هم براي فرار از بازپرداخت آن ها برخوردارند ، مردم عادي و آنهايي كه دولت نهم داعيه دفاع و خدمت رساني به آن ها را دارد نيستند . در واقع سپرده هاي قرض الحسنه ، اكنون بيش از هر زمان ديگري به جيب گروه هاي خاص اجتماعي سرازير شده است .

2- بررسي چگونگي تصميم گيري و تصميم سازي درباره تعرفه واردات گوشي تلفن همراه در يك سال گذشته نشان مي دهد ، مي توان با برخوردهاي غيركارشناسي و تصميم سازي هاي شبهه ناك بيش از هزار ميليارد تومان به جيب يك عده خاص منتقل كرد .

دو سال پيش در چنين روزهايي به اصرار طهماسبي ، وزير وقت صنايع ، تعرفه واردات گوشي تلفن همراه را از چهار به 65 درصد افزايش داد ، بهانه هم طبق معمول دفاع از توليد داخل و سرمايه گذاري بود .

در اين مدت دوساله بيش از 5/8 ميليون دستگاه گوشي تلفن همراه به صورت قاچاق وارد شد، سياست دفاع از توليد داخل شكست خورد و در نهايت تعرفه ها به چهار درصد سابق، بازگشت . اما نتيجه اين تصميم : تشكيل پرونده براي يكي ، دو نفر در سازمان بازرسي كل كشور كه از اين رهگذر 750 ميليارد تومان عايدي داشته اند؛ يكي ، دو نفري كه آقاي رييس جمهور به راحتي مي توانند آن ها را شناسايي كنند همين اتفاق هم درباره تصميم مربوط به كاهش تعرفه واردات تاير و فرار واردكنندگان از پرداخت حقوق دولت ، افتاده است . مي توان به اين فهرست ، سيمان را هم افزود كه هم اكنون حواله هاي آن چهار برابر قيمت خريد و فروش مي شود .

3- در طول مدت رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد حجم نقدينگي دست كم 100درصد رشد داشته و از 70 هزار به بيش از 140 هزار ميليارد تومان رسيده است . اين اقدام منجر به افزايش تورم و در نتيجه فشار بر طبقات آسيب پذير و ضعيف جامعه شده است ؛ اقدامي كه به گفته حسن سبحاني يكي از نمايندگان همسو با خواسته هاي دولت ، تعبيري جز «ظلم به ملت» براي آن نمي توان يافت . فراموش نكنيم كه ظلم يكي از بزرگ ترين فسادهاي موجود است .

4- در تمام سه سال گذشته آقاي رييس جمهور ناتواني خود و دولتش را در مبارزه با فساد به گردن ديگران انداخته كه به نظر مي رسد موجوداتي خيالي بيش نيستند . در 40 سال گذشته هيچ دولتي در ايران تا به اين حد مورد حمايت تمام نهادها و اجزا و سلول هاي حكومت قرار نداشته است . دستگاه هاي سياسي ، نظامي ، اجتماعي و نهادهاي مدني و قضايي و مجلس تمام امكانات خود را در اختيار آن قرار داده اند اما پس از اين همه مدت ناگهان رييس جمهوري مي گويد : «هزاران دست مانع برخورد او با فساد مي شوند» ، آيا اين پذيرش تلويحي گسترش فساد در تمام ارگان هاي نظام نيست ؟ آيا معناي اين ادعاهاي پي در پي اين نيست كه ديگران به جز رييس جمهوري فاسد هستند و نمي گذارند او با فساد مبارزه كند ؟ آن «هزاران دست» اگر در حكومت نيستند پس كجايند كه چنين قدرتمندند؟

5- آيا رييس جمهوري كه تقريبا هر روز تريبون فراگير ملي را براي پخش سخنانش در اختيار دارد قادر به نام بردن از اين هزاران دستي كه مانع برخورد او با فساد هستند ، نيست . اگرچه پيش از اين هم قرار بود مفسدان اقتصادي نام برده شوند اما در نهايت يكي ، دو كارمند گمرك به عنوان متهم اصلي شناسايي شدند .

6- در سه سال اخير اقداماتي براي مبارزه با فساد توسط دولت به پرچمداري شخص رييس جمهوري صورت گرفته كه نبايد آن ها را ناديده گرفت .

فشار بر مديران دستگاه هاي دولتي براي نداشتن راننده ، نخريدن روزنامه و استفاده از كشمش و توت خشك به جاي قند در ادارات به منظور صرفه جويي ، حذف غذا در برخي از سازمان ها و ادارات ، پس گرفتن تلفن همراه برخي از مديران ، كاهش هزينه هاي تبليغاتي سازمان ها و نهادهاي دولتي و جلوگيري از چاپ سررسيد و تقويم ، خوردن غذاي ساده و آوردن آن از خانه به جاي استفاده از غذاي نهاد رياست جمهوري ، كم كردن نيروهاي خدماتي ادارات ، كاهش و حذف اضافه كاري ها و جمع آوري فرش هاي گرانقيمت در نهاد رياست جمهوري و استقبال از مهمانان رييس جمهوري در ساختمان هاي جنوب شهر به جاي رفتن به شمال شهر و استفاده از مجموعه هاي كاخ سعدآباد . از حق نگذريم و نمي گذريم؛ اما اين كجا و آن كجا ؟

نوشته شده توسط ؛ عضو مجمع ، در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 | موضوع:
خاتمی: عدالت بدون آزادی فقط توهمی از عدالت است

سید محمد خاتمی رییس موسسه بین المللی گفت وگوی فرهنگ‌ها و تمدنها كه برای شركت در سمینار «نقش مذاهب در ایجاد صلح» به اسپانیا سفر كرده است، در سخنرانی خود در این سمینار تاکید کرد که «عدالت بدون عدالت آزادی نیست و فقط توهی از عدالت است».

به گزارش شهاب‌نیوز به نقل از بنیاد باران، متن کامل سخنرانی سید محمد خاتمی در این کنفرانس به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم
فضای جنگ زده و خشونت آمیز امروز جهان، ما را با این پرسش بزرگ مواجه می کند که: آیا تاریخ انسان به سوی صلح و امنیت پیش می رود و یا جنگ و خشونت در تاریخ یک اصل دائمی است؟ پرسش دیگر از نسبت میان دین و خشونت است؟ و اینکه آیا دین می تواند خود عامل مهمی برای تلطیف زندگی و روابط میان انسان‌ها و برانگیزاننده به صلح باشد؟

من بر این باورم که علی رغم همه خشونت‌ها و خونریزی‌ها و درگیری‌هایی که به صورت جنگ و ترور وجود دارد، حرکت تاریخ در جهت کمال و نیز استقرار صلح در جامعه بشری است و نیز معتقدم که جوهر ادیان از جمله اسلام فراخوانی به سوی صلح و محبت است.

اگر زمانی «لایبنیتس» طرح پیمان صلح دائمی میان زمامداران مسیحی را که در سال 1731 مطرح شده بود مسخره کرد و گفت «صلح دائمی - pax perpetua - او را به یاد نوشته‌های بر گورستان می اندازد». چندی نگذشت که «کانت» آن را از سر در گورستان بر گرفت و بر پیشانی طرح‌های سیاسی و اخلاقی خود بر افراشت. او کوشید تا ثابت کند که صلح از جهات اخلاقی و عقلی الزام آور و از جهت تجربی تحقق پذیر است. این واقعه می تواند نمونه ای از سیر حرکت استکمالی تاریخ و تمدن بشری باشد. مهم این است که ما چگونه باید از تاریخ بیاموزیم؟

در اینجا باید به تفاوت ظریف و مهمی که میان دانستن و آموختن وجود دارد، توجه کنیم. رمز اینکه از تاریخ کم می آموزیم در این است که اگر تاریخ تبدیل به قضیه یا مفهومی کلی شود، در این صورت ما واقعه یا وقایع تاریخی را می دانیم، ولی از آن نمی آموزیم. متأسفانه تاریخ و حوادث تلخ آن را هر ملتی باید کم و بیش به تجربه بیاموزد و شاید یکی از وجوه تراژیک بودن هستی آدمیزاد در همین واقعیت تلخ نهفته باشد .

اگر می شد از متون مقدس و از تاریخ - بی واسطه درد و اشک - تجربه آموخت بسیاری از فجایع بزرگ ناشی از جنگ و خشونت قابل اجتناب بود .اگر می توانستیم بی تجربه بیاموزیم تنها همین چند جمله کتاب مقدس تمام بشریت را کفایت می کرد : « او در میان اقوام داوری خواهد کرد و اقوام بسیاری را سرزنش خواهد کرد و ایشان شمشیرهای خود را برای خیش و نیزه های خود را برای ارّه خواهند شکست و قومی بر قوم دیگر شمشیر نخواهد کشید و دیگر جنگ نخواهد بود » (کتاب اشعیای نبی 2:4)

در اسلام نیز کلام رایج در مواجهه با دیگران «سلام» است، سلام هم به معنی صلح است و هم به معنی درود، بهشت جاودان از نظر قرآن مجید، خانه صلح یا دارالسلام است و سلام از اسماء الهی در قرآن است. زیرا ذات خداوند نفس خیری است که در او هیچ شری وجود ندارد و خداوند در قرآن کریم همه مردمان را به خانه صلح دعوت می کند. خانه صلحی که می توان و باید در همین زمین نیز بر پا کرد .

اکسیر اعظم که کیمیاگران در پی آن بودند، محبت خداوند است و با نام پراز لطف او است که به جنگ و خشونت پیروز خواهیم شد و زندگی ما معنی، لطافت و بهجت می یابد. نام خداوند را که نام همه کمالات و خیرات و زیبایی ها و حقایق است نباید و نمی توان سر لوحه جنگ و نفرت قرار داد و جاهلانه از جنگ‌های صلیبی گفت یا بر ترور نام جهاد مقدس نهاد.

امروز با تجربه‌ای که بشر به دست آورده، گرایش به سوی صلح و محبت و همدلی در وجدان بشر تقویت شده و خشونت و خشونت طلبان و نگرانی‌هایی که جنگ و ترور و ناامنی برای همه بشر ایجاد کرده، سبب تقویت این گرایش شده است. قرن‌ها باید زمین با خون آدمیان بی شماری آبیاری می شد، تا امروز فضیلت و رجحان گفت‌وگو بر جنگ؛ و محبت بر نفرت؛ و صلح بر خشونت به آسانی و سادگی نزد همگان پذیرفتنی باشد .

گرچه به روشنی می دانیم که فاصله‌ای بسیار طولانی میان پذیرش ذهنی این مسأله که امروز بدیهی جلوه می‌کند با تحقق آن در مناسبات و روابط بین المللی و داخلی وجود دارد، ولی به هر حال توجه بیشتر وجدان بشری به صلح، خود گام بزرگی به سوی جهانی مطلوب تر است که باید با همت همه صلح طلبان و عدالت خواهان جهان تحقق یابد.

نکته مهم این است که ما نمی توانیم خواستار صلح میان انسان‌ها باشیم، ولی از مهمترین عامل، خشونت و نفرت غفلت کنیم. از میان همه عواملی که به خشونت می انجامد بی عدالتی و تبعیض و تجاوز قدرتمندان و تحقیر ملت‌ها مهمترین عامل است. در واقع نظم عام و شاملی که طبق آن نظم زندگی اجتماعی حاکمان و محرومان و مراوده انسانی بین آنها ممکن می شود نظمی مبتنی بر عدالت است. امری که اسلام نیز قویّاً به آن اهتمام دارد .

تعارض مشهوری که میان عدالت و آزادی در فلسفه سیاسی دوره متأخر غرب ادعا شده است در حقیقت تعارض نیست، بلکه ناشی از عدم تأمل کافی در فهم نسبت میان آزادی و عدالت است. عدالت بدون آزادی عدالت نیست، بلکه توهّمی از عدالت است نمی‌توان سهم هر یک از شهروندان یک کشور یا جامعه جهانی را از آزادی مصادره کرد، امّا ادعای عدالت داشت. عدالت مستلزم سپردن حق اشخاص به ایشان است. فقدان آزادی و غصب آن غیر عادلانه ترین امری است که ممکن است پدید آید.

عدالت شأن انسان آزاد است وگرنه عدالت میان بردگان، عدالت شایسته انسان نیست، چنانکه آزادی میان گرسنگان و محرومان، وهمِ آزادی است نه آزادی .

اگر عدالت بدون آزادی چیزی جز ظلم نیست، آزادی بدون عدالت نیز آزادی تجاوز و غارت و اشاعه فقر و فساد و ظلم است. تفکیک آزادی و عدالت گرچه به لحاظ مفهومی صحیح است، اما هر کس معتقد به جدایی عینی آن دو در زندگی شود گرچه واقعاً طرفدار عدالت و آزادی باشد باید بداند که کوشش‌های او از قبل محکوم به شکست است.

آنچه در زبان جامعه شناسان به همبستگی اجتماعی «Solidarity» تعبیر شده است تنها در صورت تلاتم توأمان عدالت و آزادی است که متحقق می شود و هر چه همبستگی دوام بیشتری داشته باشد صلح و ثبات استحکام بیشتری دارد.

بنابر آنچه گذشت صلح در سطح یک ملّت و میان مردم محروم یک کشور وقتی دوام می یابد و نظم و ثبات اجتماعی وقتی شایسته نام صلح می شود که مبتنی بر آزادی و عدالت باشد. صلح میان ملل نیز از این حیث کاملاً شبیه صلح میان مردمان یک کشور است .

اگر ما واقعاً از خشونت و درگیریهای ویرانگر رنج می بریم و خواستار صلح واقعی هستیم، از یک سو باید با حکومت‌های مستبدی که آزادی و عدالت را با هم پایمال می کنند مقابله کنیم و از سوی دیگر در سطح بین المللی نیز باید با ضوابط و مقررات غیر عادلانه به مبارزه برخیزیم .

نمی شود که ملت‌هایی مورد استثمار و تحقیر قرار گیرند و با اعمال معیارهای دوگانه و رفتارِ تبعیض آمیز راه هرگونه احقاق حق به طریق مسالمتآمیز بروی آنها بسته شود و در عین حال انتظار داشت که از نفرت و خشونت متقابل خبری نباشد.

اگر به نام دین یا ارزش‌های انسانی راه خشونت توجیه می شود، نباید دچار توهم شویم و تحت تأثیر تبلیغات فزون طلبان، دین را منشاء خشونت بدانیم. در اینجا دین نیز همچون خود انسانِ محروم و تحقیر شده، مظلوم است .

دین اسلام و به یک معنی همه ادیان اصیل به صلح فرا می خوانند. بلکه صلح واقعی را تنها در پرتو سلطنت خداوند می توان بدست آورد. تنها سلطنت خداوند که همان سلطنت گسترده دامن محبت است، محبت به خدا، محبت به انسان و محبت به همه جهان به مثابه مظهر جلال و جمال خداوند، می تواند ما را برای همیشه از ترس و حرص و نفرت و خشونت آزاد کند و اراده های خودپرست و منفعتطلب یکایک ما را به عزم استوار برای ایثار، دوستی و شفقت مبدل سازد.

جنگ و خشونت ریشه در فزون‌طلبی انسان‌هایی دارد که از نعمت عدالت و انسان‌دوستی بی بهره‌اند. درست است که ما در تاریخ شاهد جنگ‌هایی بوده‌ایم که به نام دین رخ داده و از جمله جنگ‌های مذهبی اروپا که خود زمینه ساز استقرار عرفی‌گرائی (سکولاریسم) در غرب شد، ولی تجربه به ما آموخته که با کنار گذاشتن دین از صحنه حیات اجتماعی، نه تنها جنگ و خشونت از میان نخواهد رفت، بلکه بیرحمانه‌تر و شدیدتر نیز خواهد شد. شاهد بر مدعا، جنگ‌ها و خشونت‌هایی است که در دنیای سکولار یا توسط دولت‌هایی که مدعی پیروی از سکولاریسم بودند پدید آمد و به لحاظ گستردگی و خسارت‌های مادی و معنوی با جنگ‌های به اصطلاح مذهبی قابل قیاس نیست. دو جنگ ویران‌گر جهانی و جنگ سرد و ده‌ها درگیری دیگر در مناطق مختلف جهان کافی است ما را به این نتیجه برساند که خشونت و جنگ ریشه‌ای غیر از دین دارد که اگر آن ریشه خشکانده نشود از دین و ارزش‌های انسانی نیز در مسیر خشونت سوء برداشت و سوء استفاده خواهد شد.

کلام خود را با این مطلب به پایان می برم که در روایت اسلام، از قول پیامبر اکرم (ص)نقل شده است که ایشان از عیسی «ع» به عنوان برادر خود نام می برد. به پیامبر ما که آموزگار محبت و صلح است، داستان درد و عشق و صلح با چنان بلاغت و زیبایی وحی شده است که اگر کسی توانایی شنیدن صدای آن را داشته باشد بی شک تجربه استغراق در چشمه زلال محبت و لطف مریم و عیسی علیه السلام برای او قابل استحصال است.

پیامبر اسلام پیامبر صلح و محبت و عدالت است، چنانکه حضرت عیسی مسیح مظهر آزادگی و مهربانی است و پیروان این دو پیامبر همچنانکه پیروان حضرت موسی (ع) و ابراهیم (ع) و همه پیامبران بزرگ خدا نمی توانند مدعی دینداری باشند، ولی پیام صلح و امنیت و عدالت را از زبان این پیامبران نشنوند یا آن را فهم نکنند.

خشونت گرایان علیه انسان مرتکب جنایت می شوند و این جنایت مضاعف است هنگامی که می کوشند تا خشونت و جنگ و نفرت را با تحریف دین خدا توجیه کنند. باید دین را همانگونه دید و فهمید که توسط این پیامبران بیان شده است هر چند که آنچه در تاریخ تحقق یافته است گاه با اصل دعوت این پیامبران فاصله های فراوان دارد. باید عدالت را که مضمون اجتماعی پیام پیامبران است پاس داشت و آن را برای همه انسانها خواست و زور مداران متعصب را در جهان منزوی کرد تا به صلح واقعی و همزیستی انسانهای بر خوردار از زندگی سالم و امن رسید.

نوشته شده توسط ؛ عضو مجمع ، در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 | موضوع:
قانون بودجه سال 1387 : سازمان مدیریت و برنامه ریزی احیا شد!!
 

امروز قانون بودجه سال ۱۳۸۷ کل کشور را ـ که با امضای رییس جمهور جهت اجرا ابلاغ گردیده ـ مطالعه می کردم.این قانون که اولین قانون بودجه کشور بعد از انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی می باشد و پس از کلی تبلیغات مبنی بر اینکه انقلاب عظیمی در بودجه نویسی رخ داده منتشر شده است،از تناقضهای بسیاری رنج می برد و دارای ویژگی های جالب و البته عجیبی است. چند مورد را فعلا"عرض می کنم و اگر فرصت شد در مطالب آینده به طور مختصر به تحلیل محتوایی بودجه سال جاری نیز خواهم پرداخت:

.....................................................................

۱) اگر شنیدید که در این قانون ،سازمان منحله مدیریت و برنامه ریزی! مجددا" احیا شده تعجب نکنید.!! در ۱۱ مورد از متن قانون صراحتا" عبارت "سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور" بکار برده شده و وظایف و تکالیف متعددی بر عهده آن گذاشته شده است.قسمتهای ج (دو بار) ، د ، ز ، ی و ک بند ۷ و بندهای ۱۵ ،۲۰ ، ۲۲ ، ۲۵  و ۲۶ ماده واحده از جمله این موارد می باشند.همچنین در جداول مربوط به اعتبارات دستگاه های اجرایی ، سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور با شماره ردیف ۱۰۲۵۰۰ دارای ۴۹۲۳۴۱ میلیون ریال اعتبار می باشد.!

نکته جالب موضوع اینجاست که علی رغم وجود نام و اعتبار سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور به عنوان یک دستگاه اجرایی، رییس جمهور قانون فوق را جهت اجرا به معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی رییس جمهور که معاونت جایگزین برای سازمان مدیریت بوده ابلاغ کرده است.به عبارت دیگر اکنون معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی رییس جمهور موظف است تکالیف و اعتبارات سلف منحل شده خود را برای اجرا به او ابلاغ کند.!! 

۲)در بند ۳ ماده واحده تهیه و تصویب جداول تفصیلی اعتبارات مندرج در متن قانون به حداکثر پایان خرداد ۱۳۸۷ موکول شده است.جالب اینجاست که اعتبارات جداول مذکور صرفا"به تصویب هیات وزیران خواهد رسید و مجلس در چگونگی توزیع و تصویب آن نقشی نخواهد داشت.احتمالا"منظور قاونون گذار از جداول تفصیلی چیزی شبیه پیوست های ۴گانه قانون بوجه سنوات قبل می باشد که هر سال همراه با متن قانون بودجه تهیه و به تصویب می رسید.

۳)در صفحه اول قانون و در بند ۱ ماده واحده رقم بودجه کشور از حیث منابع بالغ بر ۲،۹۳۸،۸۴۵،۹۴۳،۰۰۰،۰۰۰ ریال اعلام شده است .این رقم در چند صفحه بعد و در جدول منابع بودجه کل کشور ۲،۹۰۲،۱۰۴،۵۸۲،۰۰۰،۰۰۰ ریال درج گردیده است.به نظر شما اسم این تفاوت،تحول و انقلاب شگرف در امر بودجه نویسی نیست؟!

۴)در این قانون ماده واحده تعریف جدیدی یافته است.ماده واحده این قانون دارای ۴۱ بند می باشد،بر این اساس دیگر ماده واحده زیبنده آن نیست و باید "ماده ۴۱ بنده" به آن اطلاق شود.!! به عبارت دیگر تعداد زیادی از تبصره ها که در سنوات قبل مستقل از ماده واحده درج می گردید امسال با هدف تحول در بودجه نویسی و با شعار حذف تبصره ها به بندهای ماده واحده تغییر مکان کرده اند.!

۵)بند ۴۰ ماده واحده حکایت جالبی دارد. در این بند دولت مکلف شده است که تا پایان خرداد ۸۷ گزارش تطبیق بودجه سال ۱۳۸۷ کل کشور را با سیاستهای کلی نظام ، سند برنامه چهارم ، اصل ۴۴ و ... جهت تصویب به مجلس ارائه کند.به عبارت دیگر به دلیل انقلاب شگرفی که در امر بودجه نویسی رخ داده نه دولت خود را ملزم به ارائه لایحه منطبق با سیاستهای فوق دانسته و نه مجلس در زمان بررسی و تصویب بودجه به دلیل در اولویت بودن کارهای مهمتری از تصویب قانون بودجه (مثل فرصت کافی برای امور تبلیغاتی مجلس هشتم) دولت را به چنین کاری ملزم کرده است.از طرف دیگر معنای چنین بندی در ماده واحده این است که کشور حداقل تا خرداد ۸۷ با قانون بودجه ای اداره خواهد شد که معلوم نیست با سیاستهای کلی نظام و سند برنامه چهارم منطبق هست یا نه؟!

 

نوشته شده توسط ؛ عضو مجمع ، در شنبه دهم فروردین 1387 | موضوع:
گفتگو با دکتر آرش نراقی، روشنفکری دینی و آرای اخیر دکتر سروش
این روزها بحث پیرامونِ نظرات عبدالکریم سروش داغ است. تا جاییکه کار به تکفیر و تبری کشیده است. قضیه از آنجایی آغاز شد که سروش در گفت و گو با یک رسانه هلندی، قران را کلام پیامبر دانست. انتشار گفته‌های او با واکنش تند بها‌ءالدین خرمشاهی مواجه شد. چندی بعد آیت‌الله سبحانی با انتقاد از سروش، از او خواست که به آغوش اسلام برگردد. اما قضیه وقتی بغرنج شد که مجید مجیدی، فیلمساز ایرانی اعلام کرد که سروش، کافر است. انعکاسِ سخنان مجیدی در یکی از مهم‌ترین بخش‌های خبری، باعث رسانه‌ای شدن نظرات سروش شد. جمعه گذشته درحالیکه قرار بود در قم علیه سروش راهپیمایی شود، این نواندیش دینی، در مقاله‌ای با نامِ «بشیر ما بشر بود» به سخنان آیت‌الله سبحانی پاسخ داد. این قضیه بار دیگر این سوال را مطرح کرد که آیا مفهومی تحت عنوان روشنفکری دینی معنا دارد یا نه؟ و اینکه روشنفکر دینی چه نسبتی با دین و خردِ انتقادی دارد. چند روز پیش از اینکه مجید مجیدی، سروش را کافر بنامد، با دکتر آرش نراقی درباره‌ی مفهوم روشنفکری دینی گفت و گو کردم و البته سخن به نظراتِ اخیر عبدالکریم سروش و محمد مجتهد شبستری نیز کشیده شد. دکتر آرش نراقی، پژوهشگر فلسفه‌ دین هم اکنون در دانشگاه دولتی کالیفرنیا تدریس می‌کند. از او که از جمله نویسندگانِ نشریاتِ کیان و راه‌نو بود، کتابِ «رساله ی دین شناخت: مدلی در تحلیل ایمان ابراهیمی» منتشر شده است. او دو کتابِ «عقل و اعتقاد دینی: درآمدی بر فلسفه ی دین» و «کلام فلسفی» را همراه با مترجمی دیگر به فارسی ترجمه کرده است. * * * ■ بحث درباره روشنفکری دینی را با توجه به دیدگاه آقای آرامش دوستدار ٱغاز می‌ کنم. آیا روشنفکری با روشنفکرانه‌ترین شکل دین که همان دین‌پژوهی قابل ادغام هست که نتیجه‌اش روشنفکری دینی باشد؟ □ بستگی دارد که منظور شما از روشنفکری دینی چه باشد. از نظر من، "روشنفکری دینی"، پروژه‌ای معطوف به مدرنیت، یعنی تلاش برای تحقق و بسط مدرنیت در جامعه‌ای دینی است. روشنفکر دینی می‌کوشد تا تفسیری از دین ارایه دهد که دست کم با مهمترین ارکان مدرنیت ناسازگار نباشد، و از این طریق در متن جامعه دینی جایی برای مدرنیت بگشاید. در حدّی که من درمی‌یابم، هیچ امتناعی در این معنای "روشنفکری دینی" وجود ندارد. به گمان من بسیاری از کسانی که روشنفکری دینی را ممتنع می‌دانند یا مانند آقایان آرامش دوستدار، جواد طباطبایی، محمد‌رضا نیکفر، و رامین جهانبگلو تلویحاً یا تصریحاً آموزه‌های دینی، خصوصاً آموزه‌های دین اسلام، را خرافه‌آمیز و کاذب می‌دانند، یا مانند آقای مصطفی ملکیان، آن گزاره‌های را نا‌معقول می‌شمارند. اگر کسی به واقع معتقد باشد که گزاره‌های دینی کاذب یا نا‌معقول است، و نیز گوهر روشنفکری را نهایتاً و به نحوی نازودودنی با خرد مستقل و نقاد مربوط بداند، لاجرم باید حکم به ناسازگاری و امتناع مفهوم "روشنفکری دینی" بدهد. اما فقط درصورتی می‌توان "روشنفکری دینی" را مطابق این استدلال ممتنع دانست که قائلان به این رای به نحو مدلل نشان دهند که گزاره‌های دینی کاذب یا نا‌معقول است. در حدّی که بنده می‌دانم این اندیشمندان صرفاً به طرح یا فرض آن ادعا بسنده کرده‌اند و تاکنون هیچ استدلالی برای تحکیم آن مدعا به دست نداده‌اند. و مادام که چنان استدلالی عرضه نشده است، دشوار بتوان ادعای ایشان را مبنی بر ناسازگاری درونی یا امتناع "روشنفکری دینی" پذیرفت. اگر بنا باشد این شیوه نفی حکمت از دیگری را موجه بدانیم، در آن صورت روشنفکران دینی هم براحتی می‌توانند ادعا کنند که "روشنفکری لائیک" مفهومی ناسازگار و ممتنع است. برای مثال، بنده به عنوان یک فرد دین‌باور معتقدم که آموزه های محوری دین، نه تنها معقول، بلکه صادق است. از سوی دیگر، یکی از مهمترین ارکان "روشنفکری" التزام و پایبندی به حقیقت یا صدق است. بنابراین، از منظر من به عنوان یک فرد دین‌باور اگر روشنفکری به آموزه‌های دینی باور نداشته باشد حقایقی را انکار کرده است، و بنابراین، مطابق تعریف نمی‌توان او را روشنفکر دانست. به بیان دیگر، کسانی که مثلاً به خداوند باور ندارند، روشنفکر نیستند. مطابق این تحلیل، مفهوم "روشنفکر ملحد یا دین ناباور" ممتنع و واجد ناسازگاری درونی است. اما حقیقتاً چه فایده ای در این نوع استدلالها و این گونه نفی حکمت از "حریف" وجود دارد؟ روشنفکران مسوول، خواه دینی، خواه غیردینی، هریک به سهم خود می‌کوشند پروژه خردگرایی را در جامعه ایرانی بسط دهند، و از این حیث همه کارگزاران یک پروژه واحدند. من از این حیث موضع روشنفکرانی مانند آقای بابک احمدی را به مراتب سازنده‌تر، ثمربخش‌تر، و سودمندتر به حال جامعه ایرانی می‌دانم. ■ شاید از آخرین جاهایی که در طول تاریخ برخورد دین و خرد رخ داده، ایران باشد. همان‌طور که می‌دانید هم در اروپا و هم در نقاط دیگر دنیا این برخورد زودتر و شاید شدیدتر هم اتفاق افتاده. به نظر شما چرا مثلاً غرب به ‌عبارتی مثل روشنفکری دینی نرسیدیم، ولی در ایران در مورد روشنفکری دینی صحبت می‌کنیم؟ □ مطابق درکی که بنده از روشنفکری دینی دارم، بسیاری از متفکران غربی مانند کانت و لاک را هم می‌توان "روشنفکر دینی" دانست. برای مثال، یکی از مهمترین دغدغه‌های کانت این بود که نشان دهد با دررسیدن مدرنیت (خصوصاً فیزیک نیوتی و جهان‌شناسی مدرن) خداوند از صحنه رخت برنمی‌بندد. ‌تلاش او این بود که نشان دهد چگونه می‌توان مدرن بود و در عین حال، خداباور. اما به هرحال، شما درست می‌گویید که موقف بحث ما در این قبیل موارد با غربیان متفاوت است. ‌دلیل آن هم روشن است: ‌اوّلاً، سوابق و زمینه‌های تاریخی و فرهنگی ما متفاوت از غربیان است؛ ثانیاً، ما و غربیان به لحاظ زمانی با یکدیگر معاصر نیستم. ‌ما امروز تجربه‌هایی را از سر می‌گذرانیم، و با مشکلاتی دست به گریبانیم که غربیان نوعی از آن را قرنها پیشتر آزموده‌اند. ما در حال آزمودن تجربه‌ای هستم که آنها تاحدّ زیادی از سرگذرانیده‌اند، یا دست کم آن شکلی از مسأله که ایشان با آن سروکار دارند تاحدّی متفاوت از شکلی از مشکل است که ما با آن سروکار داریم. ■ اگر کارکرد سیاسی پروژه‌ی روشنفکری دینی را کنار بگذاریم، الان اصلی‌ترین نتیجه‌ای که روشنفکری دینی در حوزه‌ی اندیشه داده، این است که دایماً خودش را توضیح بدهد. از یک طرف به دین‌داران خرد‌ستیز یا برای آنها که خرد‌ستیز نیستند ولی خرد را در جایگاه پایین‌تری نسبت به قرار می‌دهند. از طرف دیگر باید به روشنفکران غیر‌دینی توضیح دهد که در مراجعه به دین، وجه انتقادی خرد سال نمی‌شود. بنابراین روشنفکری دینی به طور مداوم خودش را توضیح می‌ دهد فکر نمی‌کنید اگر روشنفکر دینی را از این حلقه‌ی توضیح خارج کنیم ذاتش ساقط می‌شود؟ □ در حدّی که بنده می‌فهمم هر جریان نویی لاجرم باید خود را توضیح دهد و به دیگران بشناساند، و هر جریان پویایی لاجرم باید به تناسب پیشرفت و تحوّلی که در سیر تکوّن خود می‌یابد، خود را مستمراً بازتعریف کند. شما ملاحظه کنید، این فقط روشنفکران دینی نیستند که باید مدام خود را توضیح دهند. این ویژگی جریان روشنفکری به طور کلّی است. ‌جریان روشنفکری بنابه ماهیت خود، یک جریان تازه در جامعه سنتی است، و باید خود را به جامعه معرفی کند و بشناساند. برای همین است که مدام خود و کارنامه‌اش را زیر ذره‌بین می‌گذارد و مدام از خدمت و خیانت خود می‌پرسد. از سوی دیگر، جریان روشنفکری جریانی خردگراست، و پابه‌پای تحوّلاتی که خرد می‌یابد باید خود را تعریف مجدد کند. و به محض آنکه خود را تعریف مجدد کرد، باید دوباره چهره تازه خود را به جامعه بشناساند. البته کار روشنفکران دینی اندکی دشوارتر است، چرا که ایشان نه فقط باید پابه‌پای تحوّلات عرصه خرد خود را بازتعریف کنند، بلکه علاوه برآن باید نسبت عقل و وحی را نیز در این وضعیت تازه دوباره مورد بازبینی و در صورت لزوم جرح و تعدیل قرار دهند.البته علاوه بر اینها به گمان من، تأثیر سیاسی و اجتماعی وسیع جریان روشنفکری دینی در انقلاب اسلامی و نیز دهه‌های پس از انقلاب طبعاً بحث درباره این جریان فکری موّلد و مؤثر را داغ‌تر کرده است. البته نباید فراموش کرد که در سالهای اخیر جریان روشنفکری دینی هم به تبع فضای عمومی حاکم بر فرهنگ جامعه دچار نوعی رخوت و رکود شده است. و پاره‌ای از این نقدها و پرسش‌ها تلاشی است برای ریشه‌یابی این رخوت و رکود. ■ آقای نراقی، مثل اینکه روشنفکری دینی در بیشتر مواقع، بیش از آنکه پروژه‌ای معرفت‌شناختی باشد یک پروژه سیاسی است. دلیل آن چه چیزی می‌تواند باشد؟ □ من با شما موافقم که پروژه روشنفکری دینی سویه‌های سیاسی پررنگ و مهمی داشته است. ‌به گمان من روشنفکران دینی در کنار بسیاری از روشنفکران غیردینی نقش مهمی در گرایش جامعه ایرانی به سوی دموکراسی و حقوق بشر ایفا کرده‌اند. طبیعی است در جامعه‌ای که حکومت به نام دین فرمان می‌راند، و می‌کوشد مشروعیت خود را از دین اخذ کند، و نیز رنگ و لعابی از دین بر همه چیز بزند، دین مهم می‌شود، و شما به هر حوزه‌ای که وارد شوید لاجرم سروکارتان به دین خواهد افتاد. اما به نظر من تحویل پروژه روشنفکری دینی به یک پروژه تماماً سیاسی کار نادرست و غیر‌دقیقی است، ولو اینکه برای پاره‌ای از اندیشمندان ما مانند آقای مراد فرهادپور نقش و کارکرد سیاسی این جریان اهمیت اصلی داشته باشد. من انکار نمی‌کنم که پروژه روشنفکری دینی همیشه چشمی به عرصه سیاست داشته است. ‌اما توجه زیاده از حدّ به امر سیاست کاملاً می‌تواند تلاش نظری روشنفکران دینی ما را در عرصه‌های دیگر، مثلاً عرصه‌های الهیاتی سیاست‌زده بکند. برای مثال، من کاملاً احساس می‌کنم که پاره‌ای از آرایی که آقایان عبدالکریم سروش و محمد مجتهد شبستری در خصوص وحی بیان می‌کنند، از دغدغه های سیاسی و اجتماعی ایشان برمی‌خیزد. برای مثال، آقای شبستری در سیاق بحث از اسلام و دموکراسی ادعا می‌کنند که تحوّل در نظام فقهی و حقوقی ما که لازمه سازگاری بخشیدن اسلام با دموکراسی است، تحقق نمی یابد، مگر آنکه ما درک خود را از ماهیت وحی تغییر دهیم. من در نقدی که بر نظریه ایشان نوشته‌ام به تفصیل توضیح داده‌ام که به گمان من این ادعا نادرست است. لازمه حل مشکل اسلام و دموکراسی، فرونهادن مدل سنتی وحی نیست. اما صرفنظر از صحت و سقم این ادعا به نظر می‌رسد آن انگیزه‌های سیاسی و اجتماعی از جمله عوامل مهم و تعیین کننده‌ای بوده است که ایشان را به سوی آن نظریه رانده است. من معتقدم اگر کار ترجیح آموزه‌های الهیاتی را به اقتضائات و ضرورتهای عرصه سیاست متصل کنیم، هم بی‌جهت سیاست عرفی را قدسی کرده‌ایم، و هم بی‌جهت دین قدسی را عرفی نموده‌ایم. ‌به نفع سیاست و دین است که این دو حوزه را جدای از یکدیگر نگه داریم، و یکی را خرج دیگری نکنیم. ‌به گمان من سیاست‌زدگی پاره‌ای مباحث الهیاتی در فضای روشنفکری دینی خودش را در زبان و نحوه بحث این روشنفکران نیز نشان می‌دهد. غالب فرآورده‌های فکری اندیشمندان ما در حوزه روشنفکری دینی در قالب سخنرانی و مصاحبه مطرح می‌شود این قوالب البته برای طرح مباحث روشنفکرانه و تأثیر نهادن بر جامعه سودمند است، اما مطلقاً زبان مناسبی برای بحثهای علمی و تخصصی در قلمرو فلسفه، دین، و الهیات نیست. ‌نتیجه این سبک ارائه آرا، این شده است که مهمترین و بحث‌انگیزترین موضوعات الهیاتی بدون دقت کافی مطرح می‌شود و بلافاصله به موضوع دعواهای سیاسی بدل می‌گردد، و طرفین به جای بحث دقیق در جزئیات و استدلال‌ها، به اعلام مواضع و گاه تحقیر یا تکفیر یکدیگر می‌پردازند. و در آخر ما نه می‌فهمیم که اصل ادعا و استدلال فرد صاحب نظریه چه بوده است، و نه می‌فهمم که حرف حساب منتقدان چه بوده است. ‌آقای محسن کدیور را باید از این حیث استثناء دانست. ایشان از جمله معدود روشنفکران دینی ماست که به واقع کتاب می‌نویسد و در نگارش آثار خود، خصوصاً در حوزه فقه سیاسی، تا حدّ قابل قبولی به ضوابط پژوهش علمی ملتزم است). ■ به مساله وحی اشاره کردید که فکر می‌کنم نظرات دو روشنفکر دینی در مورد وحی این روزها بحث‌انگیز شده است. فکر نمی‌کنید که این بحث با اصل روشنفکری دینی هم در تعارض باشد؟ چون به هر حال روشنفکری دینی قایل به این است که خودش را با دین قابل تطبیق می‌داند. چطور است که اولین مرحله و اساسی‌ترین بخش دین را زیر سوال می‌برد؟ □ خوب است نخست به این نکته اشاره کنم که روشنفکران دینی ما فقط کار روشنفکرانه نمی‌کنند. یعنی تمام تلاش آنها در این منحصر نمی‌شود که درکی از دین عرضه کنند که با ارکان مدرنیت ناسازگار نباشد. به بیان دیگر، تنها دغدغه آنها تحقق و بسط پروژه مدرنیت نیست. این روشنفکران از آن حیث که دیندارند، دغدغه دین هم دارند، و می‌کوشند مفاهیم کانونی اندیشه و زیست دینی را هم بازخوانی و بازفهمی کنند. ‌و این البته کاری در قلمرو الهیات است. ‌در کار الهیاتی، دین کا