مجمع وبلاگنویسان اصلاح طلب آذربایجان غربی

آقای جمشید انصاری آخرین استاندار دولت اصلاحات در آذربایجان غربی و نماینده مردم زنجان در مجلس هشتم اواخر هفته گذشته میهمان مردم آذربایجان غربی- که به قول خودشان مهمترین دوران زندگی و فعالیتشان در کنار آنها سپری شده است - بود.ارتباط آقای انصاری با مردم آذربایجان غربی مشفقانه ،ریشه ای،تاریخی و عمیق است به نحوی که مکررا" اعلام کرده اند خود را شهروند ارمیه ای نیز می دانند.
در این دو روزی که آقای انصاری در ارومیه بود جلسات و دیدار های متعددی با دوستان همفکر برگزار شد."وضعیت مجلس هشتم" ، "افقهای پیش روی اصلاح طلبان برای انتخابات ریاست جمهوری"و "بازخوانی تجربه زنجان در انتخابات مجلس هشتم" به عنوان یک مدل برای انسجام حداکثری اصلاح طلبان از جمله محوری ترین مباحثی بود که در این جلسات در راستای "تحلیل شرایط" مطرح گردید.
علاوه بر توانمندیها و ویژگیهای شخصی در ارائه تحلیل،نزدیکی به آقای خاتمی به عنوان یکی از معتمدترترین و مورد وثوق ترین افراد به ایشان و موقعیت خاص در بنیاد باران و نیز شورای سیاستگذاری اصلاح طلبان کشور باعث شده بود که حضور آقای انصاری در ارومیه و مباحث مطرح شده از توجه و استقبال خاصی برخوردار گردد.
برای من و شاید بسیاری از دوستان دیگر تجدید دیدار با آقای انصاری با نوعی حسرت نیز آمیخته است.حقیقت موضوع این است که آقای انصاری- فارغ از هر نوع پیش داوری ذهنی و سیاسی- به معنای واقعی کلمه یکی از مدیران کارآمد،نخبه و توانمند تمام عیار کشور محسوب می شود.این موضوعی نیست که فقط از طرف دوستان ایشان مطرح شود بلکه رقبای سیاسی آقای انصاری نیز به این واقعیت اذعان دارند.امروز از تلاشهای مشفقانه آقای انصاری برای تغییر نوع نگاه سنتی به اولویت محوریت توسعه استان و نیز پیگیری های ارزنده و در خور تحسین ایشان برای شروع و تکمیل زیرساختهای اقتصادی،صنعتی ،علمی و فرهنگی در محافل کارشناسی(به ویژه در سازمان منحله مدیریت و برنامه ریزی!) و مجامع علمی و صنعتی به نیکی یاد می شود.
برای ما که در سازمان مدیریت و برنامه ریزی بودیم دوره حضور آقای انصاری به عنوان استاندار آذربایجان غربی تاثیرگذارترین و خاطره انگیز ترین مقطع محسوب می شود.اشراف کامل ایشان به حوزه وظایف سازمان مدیریت و برنامه ریزی و اعتقاد ایشان به رسالت آن سازمان باعث شده بود ارتباط تعالی بخش،نتیجه گرا ،هدفمند و افتخارآمیزی بین ایشان و مجموعه بدنه کارشناسی سازمان شکل بگیرد.آقای انصاری در عین حال که مدیری توانمند بود نشان داد که روشنفکری دردمند و تحلیل گر نیز هست.سخنرانی به یاد ماندنی در جمع کارشناسان سازمان مدیریت و برنامه ریزی(که در ماه های آغازین حضور در مسئولیت استان برگزار گردید) ، اهتمام شایسته و مسئولانه برای تنظیم سند برنامه چهارم توسعه استان همراه با حساسیت های خاص و منحصر به فرد در خصوص تنظیم ادبیات موضوعی آن سند و ارائه مقاله عالمانه و البته متهورانه در همایش مشروطیت و نیز چند سخنرانی در مراسمهای تودیع از جمله مواردی است که همیشه ذهن مرا به جامعیت آقای انصاری معطوف می کند.
برای آقای انصاری آرزوی سربلندی و موفقیت می کنم و امیدوارم منش و مشی فکری و مدیریتی او در عرصه اجرایی کشور به یک قاعده تبدیل شود.
یاد دکتر گودرز صادقی رییس سابق دانشگاه ارومیه نیز به خیر که گفته بود:
" دلمان لک زد ولی ذره ای از عوامی و عوام زدگی و عوام فریبی را در این مدیر مادرزاد ندیدیم که ندیدیم.ادبیات و تاریخ آذربایجان را ازبر بود و به آن عشق می ورزید،... به دانش نو مسلط بود ولی از معلومات دینی و تاریخ اسلام خبر داشت... اقتدار بسیار بالایی داشت بدون آنکه نظامی گونه رفتار کند و مهربان بود بدون آنکه قصد مریدیابی داشته باشد. تلاشش در جهت توسعه فرهنگی و علمی استان قابل ستایش بود و اگر نبود تلاش و همکاری او،دانشگاه صنعتی ارومیه تأسیس نمی شد و دانشگاه ارومیه به اهدافش در شهرستانهای دیگر استان نمی رسید.احترامی که به او داشتیم از پست دولتیش ناشی نمی شد و از همین رو همین الان هم که می بینمش انگار هنوز استاندار ماست.
امثال آقای جمشید انصاری در این کشور زیاد نیستند. وقتی که اینگونه افراد به جبر روزگار در میانه راه پست خود را به افراد دیگری می سپارند جا دارد برای نفرات بعدی دلسوزی کرد. روشنفکرانی چون انصاری یا نباید در مدیریت وارد شوند و یا اگر وارد شدند جایشان را باید با افرادی که همطراز آنان هستند پر کرد تا کم نیاورند. انصاری و امثال او سطح توقع جامعه و نخبگان را از دستگاه اجرائی آنچنان بالا می برند که کمتر افرادی می توانند خلأ وجودشان را پر کنند."
دوستان من: آقای جمشید انصاری/دکتر گودرز صادقی
سیاست ،اخلاق و دانشگاه صنعتی ارومیه /ناصرحضرتی
انصاری:مجلس هفتم جايگاه نظارتي مجلس را خدشهدار كرده است/سوتک گلو

خرداد 88: مهندس جمشید انصاری نماینده مردم زنجان در مجلس شورای اسلامی و آخرین استاندار دوران اصلاحات در آذربایجان غربی اواخر هفته گذشته سفری به ارومیه داشته است. انصاری ضمن دیدار با سران جبهه اصلاحات در استان و مدیران ارشد دولت گذشته به ارزیابی وضعیت اصلاح طلبان در انتخابات اخیر مجلس پرداخته و بر حفظ و آمادگی نیروهای فعال اصلاح طلب برای انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۸۸ تاکید نموده است.
هادی عابدی: آخرش ما نفهمیدیم چرا تا زمانی که آقایان سر کارند، دایم به به و چه چه از پیشرفت و توسعه و موفقیت در حوزه مدیریتشان سر می دهند، ولی تا رئیس جمهور عزیزتر از جانمان اقدام به تغییر آقایان با یک آقایان دیگرشان می کند، داد و هوارشان بلند می شود که فلان است و بهمان است! اگر آقایان راست می گویند چرا در طول زمان تصدیشان اعتراضی نمی کردند؟ اصلاً من یک سوال اساسی دارم، حضرات وقتی می خواستند متصدی یک وزارت خانه ای در دولت شوند، مگر به ویترین آن نگاه نکرده بودند تا بدانند در چه ساختاری و تحت لوای چه مدیری قرار است انجام وظیفه کنند؟ اگر دیده بودند و می دانستند که اینجا کجاست و رئیس چه کسی است، قطعاً باید این را نیز می دانستند که آخر راه به کجا ختم می شود، پس در این صورت بفرمایند با این اوصاف چرا قبول مسئولیت کردند؟! اگر پاسخ آقایان این است که خیر به ویترین توجه نکرده بودند و همین طوری باری به هر جهت وارد کارزار شده بودند، جای این سوال باقی است که خوب، آقا جان چرا از اول چشمهاتان را خوب باز نکردید؟ مگر آدم همین طوری وظیفه خطیر نوکری مردم را به عهده می گیرد؟ مگر مردم مسخره شما هستند؟ آقای وزیر سابق اقتصاد، آن روز که رئیس جمهور بسیار محترم و بسیار عزیزمان ( تا کور شود هر آنکس که نتواند دید) به صورت دستوری اقدام به کاهش نرخ سود بانکی کرد، چرا هیچ اعتراضی نکردید؟ یا اینکه شما، آقای وزیر تازه سابق کشور، از کی متوجه شدیدکه کشور به صورت کارشناسی اداره نمی شود؟ ما که از اول وضعیت را همین طوری که هست می دیدیم و از اوضاع هم تا دلتان بخواهد راضی هستیم، فقط ای کاش یک کمی قیمت ارزاق عمومی بیشتر می شد، کمی هم قیمت مسکن مثلاً دو برابر حال حاضر می شد، یک جوری هم می شد که بعضی از این رسانه های منتقد دولت کمتر حرف می زدند، یک راهی هم پیدا می شد که این تعداد از نمایندگان اصلاح طلب که چشم دیدشان را ندارم به مجلس راه پیدا نمی کردند، در غیر این صورت تحت سیاستگذاریهای خردمندانه حاج دکتر محمود احمدی نژاد جای هیچ نگرانی دیگری نیست، راستی بد نیست برخی از وزرایی که احتمالاً با ایشان مخالفت می کنند و اصولاً تا به حال نتوانسته اند خود را با تصمیمات تیزهوشانه رئیس جمهور محبوب هماهنگ سازند نیز در فرصت باقی از عمر دولت نهم کنار گذاشته شوند تا همگان بدانند اینجا کجاست و رئیس چه کسی است.
اصلاً، آقای وزیر تازه سابق کشور، اگر قرار بود امور کشور آنگونه که شما می گوئید با کارشناسی صورت بگیرد، دیگر چه نیازی بود اصولگرایان با رایحه خوش سر کار بیایند؟! خوب در آن صورت می گذاشتیم همان اصلاح طلبان بر سر کار باقی بمانند دیگر. نکند خدای ناکرده شما هم به این نتیجه رسیده اید که روش اصلاح طلبان در اداره کشور درست تر بوده؟! البته این را نیز بگویم قطعاً تصمیماتی که حاج دکتر محمود احمدی نژاد اتخاذ می کنند براساس کارشناسی های لازم صورت می گیرد که صدالبته از دکترین خاصی هم پیروی می کند، فقط چون روش آن خیلی پیچیده است نه می توان آن را توضیح داد و نه اگر توضیح داده شود کسی از آن سر در می آورد.
احمد رضایی: مردم استان آذربایجان غربی نقش منحصر به فردی در خلق حماسه دوم خرداد داشته اند. رای بیش از هفتاد درصدی مردم این خطه بر محمد خاتمی نشان از علاقه آذربایجان بر تغییر و اصلاح بود. شور و هیجان ستاد انتخاباتی خاتمی هنوز هم نقل مجالس خاطره گویی است. سفر خاتمی با آن اتوبوس معروف و سخنرانی اش در مسجد اعظم ارومیه تصاویر ماندگاری در اذهان فعالین اصلاح طلب استان و مردم ارومیه داشته و دارد.
دوم خرداد با همه وسع و عظمتش ارمغان جالبی برای استان ما نداشته است!! هنگامی که علی محمد غریبانی استاندار دولت اصلاحات گشت گویی آب سردی بر آتش جوشان و خروشان این مردم ریخته شد. غریبانی جز تفرقه، نفاق و گسست نیروها چیزی برایمان به ارمغان نیاورد. هفته قبل دیداری با مصطفی تاجزاده داشتم به او گفتم آقای تاج زاده! در حق استان ما جفا کردید..! فردی از طرف شما به عنوان استاندار آذربایجان غربی منصوب شده بود که آمدنش ریشه اصلاح طلبی در استان خشکاند.. او نیز تلویحا این اشتباه را پذیرفت!
دوم خرداد اما محدود به غریبانی نبود و روزهای خوب و عملکردهای ارزشمندی نیز داشت. جمشید انصاری نماینده شایسته ای از دولت اصلاحات در استان ما بود هر چند او نیز برخوردهای خشکی با افکار عمومی و بدنه اداری استان داشت لیکن کارنامه او قابل دفاع و در خور تحسین می باشد.
خرداد ۸۸ نزدیک است. اصلاحات در پارلمان هشتم کارنامه قابل توجهی نداشت. بانیان اصلاحات در انتخابان اخیر ضعیف و سست بنیاد بودند. شاید تجارب بدست آمده از لزوم تجدید نظر در ساختارها و تعویض اشخاص حکایت داشته باشد. شاید اگر خاتمی بیاید قهوه چیان پس از مدتها دوری دوباره بازگردد، شاید..
ناصر حضرتی: این روزها ایام خاطره انگیز و غرور آفرینی برای ملت بزرگ ایران است،آزادی خرمشهر و دوم خرداد یک وجه مشترک دارند: هردو حماسه نام گرفته اند.
دوم خرداد:
در دوم خرداد ۷۶ سید محمد خاتمی که با وعده "فردای بهتری برای ایران اسلامی" در عرصه انتخابات ریاست جمهوری حاضر شده بود،در اوج ناباوری و با اکثریت آرا به پیروزی رسید.بخشی از ارکان قدرت تلاش می کردند یا حداقل دوست داشتند رقیب او پیروز گردد.در این اوضاع برد اصلاح طلبان حتی برای خودشان نیز قابل تصور نبود.عظمت حضور مردم در پای صندوق های رای به اندازه ای بود که مقام رهبری از آن روز به عنوان "حماسه" یادکردند.
خاتمی ۸ سال رئیس جمهور ماند.اتفاقات تلخ و شیرین بسیاری در آن سالها رخ داد که اکنون مجال پرداختن به آنها نیست.شاید به همان میزان که بحران آفرینی ها سد راه شد،عدم سازماندهی تشکیلاتی و نداشتن استراتژی به همراه غفلت از لایه های زیرین اجتماع نیز به فرایند اصلاحات ضربه زد.
اکنون ورق به گونه دیگری رقم خورده است.اصولگرایان به صورت تقریبا" یکدست در ارکان مهم حاکمیت جای گرفته اند.اما رادیکالیسمی که از دل اصولگرایی سر برآورده و به اقتدار گرایی منتهی شده چنان قاعده بازی را به هم ریخته که حتی محافظه کاران سنتی جناح راست نیز از آنچه گذشت و می گذرد بیمناک شده اند.علاوه بر مسائل داخلی،عرصه روابط بین الملل نیز به چالشهای اساسی و بی سابقه دچار گردیده است.
اکنون در چرایی این موارد سخنی نمی گوییم اما بی تردیداصلاحات راه بی بدیل این نظام برای رهایی ازچالش هاست.گزینه برون شویی که فرصت نوزایی"جمهوری اسلامی ایران" را فراهم می آورد.محافظه کاران نیز چه بخواهند و چه نخواهند آنجا که اقتضاء می کند قدم در همان راهی می گذارند که خود،اصلاح طلبان را از ورود به آن نهی می کردند و برسر آن غوغا به راه می انداختند.از وعده های انتخاباتی گرفته تا آنچه که اکنون در بحث مذاکره مطرح است مشحون از مصادیق این موضوع است.گو اینکه گفتمان اصلاح طلبی خوب و ضروری است اما عواید آن نبایدبه نام اصلاح طلبان ثبت شود!
کسانی که از انبوه هزینه های "انقلاب" آگاهی دارند هیچگاه آن را به اصلاحات ترجیح نخواهند داد.چه که حکمرانی خوب فقط در مسیر اصلاحات به دست خواهد آمد.فرو کوفتن اصلاحات و اصلاح طلبان از یک سو و کامجویی از دستاوردهای آن چیزی نیست که بتوان از آن دفاع کرد.کسانی که از پایان اصلاحات سخن می گویند باید به الزامات گفته خود نیز توجه داشته باشند که اگر داربست اصلاحات در یک نظام بریزد اتفاقات ناخوشایندی رخ خواهد داد.اصلاح طلبان تلاش می کنند این دار بست پابرجا بماند.برهمین اساس با تما م توان و با انگیزه ای بیشتر درعرصه حضور خواهند یافت.
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند
سوم خرداد:
سوم خرداد ۶۱ یاد آور باز پس گیری خرمشهر از دشمن متجاوز به ایران اسلامی است.پیروزی در مقابل دشمنی که ساز و برگ نظامیش محل قیاسی با توان نظامی ما نداشت با محاسبات مرسوم نظامی دور از ذهن تصور می شد.از طرف دیگر اختلافات داخلی نیز در مرحله حساسی قرار گرفته بود.اما پایمردی و غیرت زنان و مردان بی ادعا پیروزی بزرگی را رقم زد،آنچنان که به حق نام"حماسه" گرفت.
خرمشهر آزاد شد و آزادیش را مدیون مردان بزرگی بود که بی اعتنا به غوغای قدرت و ثروت جان در کف نهادند تا ایرانی و ایران اسلامی همچنان سرافراز بماند.دوستی در جایی نوشته بود:"نه اسیر نام و نان شده بودند و نه به میز و مقام چسبیده بودند.آنان غرقه آب گشتند اما به آب آلوده نشدند."
اینک جای خالی آن مردان بی ادعا بیش از هر زمان دیگری احساس می شود.اگرچه همه ما به آن اسطوره های مقاومت می بالیم اما فقدان بزرگمردانی چون مهدی و حمید باکری ،جهان آرا،خرازی ،همت،چمران،بروجردی،کاظمی،صیادشیرازی و هزاران سرمایه انسانی دیگرخلاء پر ناشدنی است.مردانی که اگر امروز بودند اوضاع به گونه ای دیگربود ،"آنان نشان داده بودند برای خود ردایی نمی دوزند و برخوان قدرت نمی نشینند."
به روح بزرگشان درود می فرستیم. یادشان گرامی و همتایانشان بسیار باد.
خوشا چون سرو ایستادنی سبز
خوشا چون برگها افتادنی سبز
خوشا چون گل به فصلی،سرخ مردن
خوشا در فصل دیگر ، زادنی سبز